یه عالمه حرف نگفته.......
سلام عسل مامان وبلاگت رو میخوندم خجالت کشیدم از ماه رمضون آپ نکردم شرمنده گل ناز مامان....... کل ماه رمضون به بیحالی و بی حوصلگی گذشت وبالاخره تموم شد ولی خدایی ماه خوب و پربرکتی بود.امیدوارم نماز و روزه های همه مورد قبول درگاه حق شده باشه....... از سه شنبه ای که جمعه ی اون عید فطر بود ما تعطیلات تابستونی بودیم و من خونه تکونی رو شروع کردم. دو سه روز اول به خاطر اینکه روزه بودم سخت بودم ولی جمعه که عید بود خیلی کار انجام دادم. خاله نرگس اومده بود ساوه و قرار شد ما با مامانی اکرم باهاش بریم تهران منم چون داشتیم حال خصوصی مون رو سنگ کاری میکردیم قبول کردم برم و باقی کارا بمونه واسه بعد از سنگ کاری......... این شد که خون...
نویسنده :
عاطفه محمدی مجد
8:24









