کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

یه عالمه حرف نگفته.......

سلام عسل مامان وبلاگت رو میخوندم خجالت کشیدم از ماه رمضون آپ نکردم  شرمنده گل ناز مامان....... کل ماه رمضون به بیحالی و بی حوصلگی گذشت وبالاخره تموم شد ولی خدایی ماه خوب و پربرکتی بود.امیدوارم نماز و روزه های همه مورد قبول درگاه حق شده باشه....... از سه شنبه ای که جمعه ی اون عید فطر بود ما تعطیلات تابستونی بودیم و من  خونه تکونی رو شروع کردم. دو سه روز اول به خاطر اینکه روزه بودم سخت بودم ولی جمعه که عید بود خیلی کار انجام دادم. خاله نرگس اومده بود ساوه و قرار شد ما با مامانی اکرم باهاش بریم تهران منم چون داشتیم حال خصوصی مون رو سنگ کاری میکردیم قبول کردم برم و باقی کارا بمونه واسه بعد از سنگ کاری......... این شد که خون...
10 شهريور 1392

ماه رمضان از راه رسید.

سلام سلام عزیز ریزه میزه یا به قول خودت عزیز میزه میزه....... مامان عاطفه از دوشنبه ای که چهار شنبه اش ماه رمضون بود کمر همت بست و روزه گرفت کلی هم بهش فشا راومد و الان حالش اصلا خوب نیست...... چهارشنبه و پنج شنبه هم که شرکت تعطیل بود و ما خونه بودیم که با هم رفتیم خونه ی امیر عباس و چند تا عکس از شما گرفتیم. اینم عکسای شما با دهن روزه  ا ا ا کیانا مگه تو نی نی کوچولو شدی کیانا عاشق پستونکی خوب شد زود بچه بودی ازت گرفتم........ امیر عباس داره به زور ازت میخواد باهاش عکس بگیری....... بالاخره راضی شدی مهربونم امیر عباسم ژست پستونک خوردن رو گرفته ها میبینی گل نازم پنج شنبه تولد مامان بود که باباجون زح...
23 تير 1392

عروسی عمو سعید...

سلام گل نازم خوبی؟ اون هفته عروسی عمو سعید بود(پسر دایی مامان)که خدا رو شکر به خوبی تموم شد و رفت ....... امیدوارم همه ی جوونا خوشبخت و سعادتمند بشن. خبر دیگه اینکه خاله نرگس و مهیار اومده بودند ساوه و 3 روز موندند و رفتند. چند تا عکس از عروسی عمو سعید ازت گرفتم.   قربون اون ژستای قشنگت برم من عزیز دلم... کلی هم رقصیدی عزیزم. دوستت دارم مهربونترین دختر دنیااااااااااااااا   ...
23 تير 1392

درد و دل و اعیاد شعبانیه..

سلام قند عسل مامان خوبی؟ امروز خیلی دلتنگت شدم با این که تازه اول صبحه بهت که فکر میکنم دلم قنج میره واسه بوسیدن روی ماهت......... دخترکم دلبندم امیدم روزها در پی هم میگذرند و به خاطرات تبدیل میشوند نمیدانی برای تو مادر بودن چه صفایی دارد.وقتی عاشقانه در اغوشت میگیرم و موهای نرمت را نوازش میکنم به این فکر میکنم که چقدر این حس قشنگ است و من از چه نعمت بزرگی برخوردارم و به خودم به خاطر داشتن تو میبالم.و بعد به ناگاه یاد کسانی می افتم که از این نعمت محرومند و رنجی عمیق سر تا سر وجودم را فرا میگیرد....... از خدا میخواهم به حق این اعیاد شعبانیه دامن همه ی منتظران را سبز کند.  آمین دختر نازم گذر زمان و قد کشیدن تو پیری و گذر عمر را ...
22 خرداد 1392

تعطیلات خرداد در قلعه رود خان

سلام سلام با خبرا و عسکای خوب از مسافرت.... سه شنبه 14 خرداد صبح زود ساعت 6 به مقصد فومن-قلعه رود خان راه افتادیم.همسفرامون خاله اعظم و عمو سعید که تو ماشین ما بودند و خاله و رزیتا و عمو هادی که با ماشین خودشون بودند... ساعت 2 رسیدیم فومن یه ساعتی تو ترافیک منجیل اذیت شدیم ولی خدا رو شکر زود فرار کردیم ولی متاسفانه خاله رزیتا اینا 3 ساعت تو ترافیک موندند. خلاصه ما تو پارک مجسمه فومن منتظرشون موندیم و ناهار خوردیم تا اونا بیان و یه کم هم استراحت کردیم و ساعت 3.30به مقصد قلعه رودخان حرکت کردیم........ اون قدر مسیرش و جاده ای که به قلعه منتهی میشد قشنگ بود که هر چی بگم کم گفتم....... خلاصه که رسیدیم و شب یه خونه گرفتیم و موندیم.یه خ...
22 خرداد 1392

تعطیلات خرداد در قلعه رودخان 2

سلام گل نازم  ادامه ی سفرنامه به قلعه رودخان پنج شنبه صبح زود بلند شدیم و وسایلی رو که دیشب آماده کردیم گذاشتیم تو ماشین و خونه رو تحویل دادیم و به مقصد رشت حرکت کردیم.میخواستیم بریم دریای انزلی-زیبا کنار-ساحل حاجی بکنده.... قرار بود ناهار بریم خونه مامان خاله رزیتا و مزاحمشون بشیم و شب هم همونجا بمونیم و صبح جمعه برگردیم خونه......... خلاصه رفتیم کنار دریا و چادر زدیم و رفتیم تو آب البته همه غیر از باباجون خانم عینکتون کجه ههههههههههه ژستت تو حلقم قربون اون چشمای بسته ات که نور اذیتت میکنه و بعد هم کلی شن بازی اینجا عمو سعید کنارته که به دلیل مشکلات اخلاقی و نداشتن پوشش مناسب عکسشو حذف کردم و ب...
22 خرداد 1392

کیانا و تبلیغات........

چند روز پیش خونه ی مامان اکرم بودیم منم خیلی خیلی خسته بودم .بعد از شام رفته بودی تو آشپزخونه و هر چی صدات میکردم جواب نمیدادی اومدم تو آشپزخونه دیدم نشستی داری....... صدات کردم گفتم کیانا!!!!!! از خنده مردم چون تا دیدی میخوام ازت عکس بگیرم اینطوری کردی من که رفتم تو پذیرایی دنبالم دویدی و گفتی مامان با اینم عسک بگیر خلاصه که اون شب کلی تبلیغات کردی......... الهی مامان دورت بگرده   ...
4 خرداد 1392

عروسی دایی جون و عمو جون........

سلام گل ناز من وای وای وای دوباره عصبانی نشی ها خیلی دیر شده شرمنده ام از اول اردیبهشت درگیر این دو تا عروسی مهم بودیم دیگه گل قشنگم خدا رو شکر به خوبی و خوشی تموم شد.اول عروسی دایی جون بود .11 اردیبهشت .من و خاله نرگس از صبح رفتیم آرایشگاه و شما هم قرار بود با مامان اکرم بری آرایشگاه .مامان سکینه هم به خاطر شما یه روز زودتر اومده بود تهران که وقتی همه ی ما رفتیم آرایشگاه پیش شما بمونه و شما تنها نباشی .عروسی دایی جون خیلی زود گذشت تا چشم به هم زدیم تموم شد.نتونستیم آتلیه بریم ولی تو تالار عکاس دایی جون ازمون چند تا عکس یادگاری گرفت.این قدر مشغول بودیم که حتی یادم رفت با موبایلم از تو عکس بگیرم.مجبورم صبر کنم عکسات که آماده شد از روی عک...
4 خرداد 1392

یک ماه از سال 92 گذشت........

سلام دختر نازم  سلام زندگی من....... نفس من عشق من ........... خوبی عزیزم؟31 روز از سال 92 گذشت و هنوز مامان تنبل تو فرصت نکرده از روزمرگی ها برات بگه........... دختر گلم سال 92 هم آغاز شد و ماه اولش به پایان رسید. از تعطیلات برات بگم که ما از 28 رفتیم اربیل و 4 فروردین برگشتیم.خیلی خیلی تجربه ی خوبی بود و خیلی خوش گذشت.فقط با هم بودن کنار سفره ی هفت سین رو نداشتیم........  پارک شانه در و پارک آبی رفتیم و تمام مرکزای خرید هم رفتیم(سیتی سنتر-مجیدی مال و...)یه بازار قدیمی هم داشت مثل بازار ما تقریبا که بهش بازار لنگه میگفتند اونجا هم رفتیم ولی اکثر مغازه هاشون بسته بود. سنت نوروز اونجا خیلی پر رنگ تر از کشور ما بود.اونا...
1 ارديبهشت 1392

سه روز مونده تا پایان سال 91

سلام دختر گلم خوبی؟الهی دورت بگردم که امسال همش میگی مامان پس کی عید میشـــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟ کیانای نازم امسال سال سومی هست که انشالا سر سفره ی هفت سین با من و بابایی هستی..... عزیزم تو کوچولوترین و دوست داشتنی ترین عضو خانواده ی ما هستی.وجودت مایه دلگرمی و آرامش ماست. البته امسال یه فرق کوچولو هم با دو سال گذشته داره یکی اینکه : اولا امسال به لطف خدا و از صدقه سر قدمای قشنگ تو خونه ی خودمونیم خونه ی خود خودمون......... دوما 29 ام میخوایم بریم مسافرت تا 5ام یا 6ام وامیدوارم که اولین تجربه ی سفر خارج از کشورمون بهتر تجربه ی عمرمون باشه............. مامانی سرش خیلی شلوغه کلی کار داره که هنوز انجام نداده وسایل سفرمون هم...
27 اسفند 1391