کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

کیانا و شب یلدا...

 آری خورشید ثابت کرد :  حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان می رسد ، حتی اگر به بلندای یلدا باشد ...  بیدار و امیدوار باش خورشیدی در راه است ...     عزیز دلم سلام شب یلدا امسال ما تهران بودیم خونه خاله نرگس جون که خیلی خیلی هم زحمت کشیده بودند.کلی هم خوش گذشت اینم عسکاش! کیانا سر سفره ی شب یلدا!!!   نمایی از سفره کیانا و بابا جون (خفه نکنی باباتو) ژست بابات تو حلقم از طرف کیانا به خاله نرگس: خاله جون مهربونم بابت این همه مهربونی و زحمتت ازت ممنونم    داداش مهیار(الان مهیار ببینه میگه من پسر خالتم داداش...
8 دی 1392

دونه های برف

سلام عشقم یکی یکدونه چطوری؟ خدا رو هزار مرتبه شکر که امسال برف اومده........ هفته ی قبل رفتیم باغ عمو مجتبی اینم عکساش نمای ویلای برفی   کیانا و امیر عباس در حال برف بازی دستگیر شدن!!!!!   واین هفته که گذشت با خاله اعظم و عمو سعید رفتیم باغ گیلاس آش خوردیم  جای همه ی دوستان سبز و بعد هم برف بازی!!!!!! یه خانواده یه آدم برفی ساخته بودند کیانا جونم کلی کیف کردی! کیانا به روی خودش نمیاره گلوم پاره شد اون قدر گفتم کیانا نگاه کن کیانا و ادم برفی مردم!!!!!! بازم دوتایی! اینم دختر و پدر بعد از برف بازی تو خونه. البته کیانا الکی چشماشو بسته شیطون راستی عمو سعید هم کلی ...
27 آذر 1392

هفتمین سالگرد ازدواج من و بابایی

  داود جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم که ما را با یکدیگر آشنا کرد آرزو می کنم در لحظه لحظه زندگی مشترکمان در کنار فرزندمان عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته ایم تا ابد وفادار باشیم … سالگرد ازدواجمون مبارک دوستت دارم این کادوی بابا جون اینم عکس کیکی که دوستامون زحمت کشیده بودن! مرسی خاله لیلا که ما رو با این جشن سورپرایز کردی اینم یه عکس از من و بابا و عسل خانم   امیدوارم که همه ی خانواده ها در کنار هم خوشبخت و سلامت باشند. آمین   ...
26 آذر 1392

تقدیم به تو وبابات که خوشبختم کردین!!!!!!

  نه کیمیاگری وجود دارد نه پری قصه هایی نه ساحر پیری و نه درویشی که راه رسیدن به سرزمین خوشبختی و قصر بلورین رویاها را به ما نشان دهد خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای ما پیچیده  پروردگارا! با هم بودنمان را سپاس که بی بهانه  در عین روزمرگیها-در خط ممکنات سرشار و خوشبختیم!!! خدایا شکرت ...
29 آبان 1392

کیانا و محمد....

سلام 14 شهریور عروسی خاله مریم(دختر دایی بابا جون) بود و من یه عسک از تو و محمد(پسر دایی بابا جون) گرفتم ببین چقدر قشنگه!!! البته برادر عروس خانم از بس تقلا کردند و رقصیدند قرمز شدند قربون عروس کوچولوی خودم برم با اون ژستش........   ...
17 مهر 1392

چند تا عکس از عشق من!

سلام نازدونه ی من! یه روز خونه ی مامانی اکرم رفته بودی حمام من رسیدم لباساتو تنت کردم و خودت رفتی روسری آوردی گفتی مامان اینو اینطوری سرم کن و عسک بگیر. ببین چقدر ناز شدی ماشالا. تو دهنتم توت خشکه فقط ژستو داشته باش الهی دورت بگردم این یکی رو نیگا کن داره می رقصه مثلن هههههه تلویزیون داشت جودی ابوت رو نشون میداد موبایلو گرفتی گفتی میخوام ازش عسک بگیرم انصافا خوب گرفتی عزیزم چقدر تو نازی مامان جون...... دوستت دارم ...
17 مهر 1392

درد ودل مادرانه....

سلام عزیز دلم خوبی؟این مدت یه کم سرم شلوغه البته من همیشه همینطورم و میخوام از خدا وقت اضافه بگیرم عزیز دلم خبر خاصی ندارم واست جز اینکه یه کم آلرژیت عود کرده و همش سرفه میکنی و حالتهای سرما خوردگی داری خیلی واست نگرانم الهی بمیرم برات که شبا این سرفه ی لعنتی از خواب ناز بیدارت میکنه قلب من! روز به روز داره میگذره و تو همه ی زندگی ما شدی.روز به روز بزرگتر و شیرین تر....... مامانو ببخش اگه گاهی اوقات با خستگی هاش اذیتت میکنه شرمنده ام همه ی زندگیم. بعضی وقتا به خودم میام میبینم اون قدر خودمو درگیر کار و کلاس و مهمونی و بیرون کردم که تو رو یادم رفته! یادم رفته که همه ی تلاش من به خاطر توئه......... مامانو ببخش اگه واست وقت کافی ن...
17 مهر 1392

روز دختر با تاخیر مبارک.....

دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی انتظار روزی را می کشی که با هم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود که بیندازیش به گردن دخترت دختر که داشته باشی گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه روز...
27 شهريور 1392

بالاخره عکسهای اربیل به دستمون رسید.......

تعطیلات عید نوروز رو که رفته بودیم اربیل عکساش تازه به دستم رسیده و میخوام واست بذارم عشقم.... اینجا تو هتل کیانا خانم تازه از خواب بیدار شده و میخواهیم آماده شیم بریم صبحانه بخوریم و بریم گردش ولی مثل اینکه خانم خانما ژست گرفتنش گرفته ها هههههههههه اینم یکی دیگه  چندتا عکس از کیانا تو فروشگاهها......مجیدی مال.سیتی سنتر.فامیلی مال.نیوسیتی و.. اینم کیانا و مبینا(دختر مهندس اصلانی)   اینم کیانا و بابا داود..... اینجا چیکار میکنی شیطون........ یه عکس سه نفره وقتی اومدیم از فروشگاه بیرون و داریم میریم پارک عبدالرحمان پارک شانه در تعدادشون کم بود...
10 شهريور 1392

تولد یلدا

یکشنبه ی هفته ی گذشته تولد یلدا بود و رفتیم باغ گیلاس....... البته یلدا میخواست تو مهد کودک تولد بگیره و ما بدون اینکه اونا بدونن دعوتشون کردیم باغ گیلاس و براش کیک گرفتیمو و یه تولد مختصر که متاسفانه عکس ندارم ازش و فیلم گرفتیم........ از دیدن شادی کودکانه ی تو و یلدا قلبم آرامش خاصی داشت. چقدر کودکان معصومانه خوشحالی میکنند. روزگاز کودکی برنگردد دریغا!!!!!!!!!1 فردا هم خاله لیلا اومده بود دنبالت و برده بودت مهد کودک که کلی خوش گذرونده بودی و ظهر آورده بود خونه ی مامانی اکرم..... دو تا تولد رفتی ها شیطون...... دوستت دارم مهربونم...... ...
10 شهريور 1392