یه عالمه حرف نگفته.......
سلام عسل مامان
وبلاگت رو میخوندم خجالت کشیدم از ماه رمضون آپ نکردم
شرمنده گل ناز مامان.......
کل ماه رمضون به بیحالی و بی حوصلگی گذشت وبالاخره تموم شد ولی خدایی ماه خوب و پربرکتی بود.امیدوارم نماز و روزه های همه مورد قبول درگاه حق شده باشه.......
از سه شنبه ای که جمعه ی اون عید فطر بود ما تعطیلات تابستونی بودیم و من خونه تکونی رو شروع کردم.
دو سه روز اول به خاطر اینکه روزه بودم سخت بودم ولی جمعه که عید بود خیلی کار انجام دادم.
خاله نرگس اومده بود ساوه و قرار شد ما با مامانی اکرم باهاش بریم تهران منم چون داشتیم حال خصوصی مون رو سنگ کاری میکردیم قبول کردم برم و باقی کارا بمونه واسه بعد از سنگ کاری.........
این شد که خونه رو همون جوری گذاشتیم و شنبه شب با خاله جون اومدیم تهران........
خاله نرگس رفته بودند خونه ی جدیدشون که خدا رو شکر مال خودشون بود و دیگه مستاجر نبودند.
تا چهارشنبه تهران بودیم و کلی خوب بود و خوش گذشت .
یه روزشو رفتیم خونه بنیامین اینا و یه روزشو هم من با مامان بنیامین رفتیم پاساژ رضا و کلی خرید کردیم.
ناهار هم رفتیم خونه ی دایی حمزه .......
در کل تعطیلات خوبی بود و من فقط استرس خونه تکونی رو داشتم.
چهارشنبه تا برسیم خونه ظهر شد ناهار خونه ی مامان اکرم خوردیم دوش گرفتیم و یه کم استراحت کردیم و شما موندی و من رفتم خونه مشغول کارا شدم........
زیاد ط.لانیش نکنم که کارخونه تا هفته ی بعد هم تعطیل شد و من خیلی راحت و با حوصله به همه ی کارام رسیدم(خدا رو صد هزار مرتبه شکر)
یه روزم تو تعطیلات با خاله لیلا رفتیم مولوی و من برای بالشتها رویه خریدم بعد هم کلی تو تهران گشتیم و تا بیایم خونه 1 شد.......
دو روز آخر تعطیلات هم رفتیم دهات یلدا اینا........
که خدایی خیلی خوش گذشت.
اینم از تعطیلات تابستونی دو هفته ای من........
قربونت برهم دختر نازم....


یه عالمه حرف نگفته.......
