یک ماه از سال 92 گذشت........
سلام دختر نازم
سلام زندگی من.......
نفس من عشق من ...........
خوبی عزیزم؟31 روز از سال 92 گذشت و هنوز مامان تنبل تو فرصت نکرده از روزمرگی ها برات بگه...........
دختر گلم سال 92 هم آغاز شد و ماه اولش به پایان رسید.
از تعطیلات برات بگم که ما از 28 رفتیم اربیل و 4 فروردین برگشتیم.خیلی خیلی تجربه ی خوبی بود و خیلی خوش گذشت.فقط با هم بودن کنار سفره ی هفت سین رو نداشتیم........
پارک شانه در و پارک آبی رفتیم و تمام مرکزای خرید هم رفتیم(سیتی سنتر-مجیدی مال و...)یه بازار قدیمی هم داشت مثل بازار ما تقریبا که بهش بازار لنگه میگفتند اونجا هم رفتیم ولی اکثر مغازه هاشون بسته بود.
سنت نوروز اونجا خیلی پر رنگ تر از کشور ما بود.اونا سه روز اول سال نو رو فقط تو کوه و صحرا و دشتهای اطراف شهر بودند و شهر روزها فوق العاده خلوت بود.
شبها مرکز شهر فوق العاده شلوغ بود و همه در حال جشن و پایکوبی بودند........
عزیزم تو مسافرت فوق العاده بودی و خیلی کم اذیتم کردی.
هتل ما تو خیابون شورش بود.با آقای اصلانی یه سوئیت گرفتیم شبی 110 دلار.
واحد پول اونا دینار عراقی بود که ارزشش از دلار هم بیشتر بودولی ما چون دلار داشتیم،دلار هم قبول میکردند.
عزیزم به خاطر بی ارزش بودن پول کشورمون همه چیز خیلی گرون بود ........
خلاصه که کلا خوب بود .راستی یه دیسکوی عربی هم رفتیم که شما از اول تا آخر وسط میرقصیدی
عکسامون هنوز تو دوربین زن عمو ایناست حتما در اولین فرصت برات می ذارمشون...
خلاصه که این از اولین تجربه ی سفر ما به خارج از کشور..........
ولی باور کن هیچ جا ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــران نمیشه
بقیه عید هم به دید و بازدید و این حرفها گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد.......
13 بدر هم باغ خاله ی بابا داود بودیم که خوب بود و خوش گذشت.
خاله مژگان برات تلی از گل درست کرده بود که خیلی قشنگ بود و کلی ذوق میکردی.

اینم یه عکس دیگه از تل گلی کیانا خانم.....

قربون اون ژستت برم که عاشق عینک دودی هستی.

اینجا میگی مامان مثل تو میخوام عینکمو اینطوری کنم

شما کلی بازی کردی شب اونقدر خسته بودی که وقتی با بابا جون رفتی حموم و داشتم لباساتو تنت میکردم خوابیدی........
الهی بمیرم برات

بلـــــــــــــــــــه دیگه خسته شده بودی قربونت برم الهی


یک ماه از سال 92 گذشت........
