کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

سفرنامه ی نوروز 93........

سلام عزیز دلم. امسال مسافرت به معنای واقعی نرفتیم ولی به معنای غیر واقعی یه مسافرت دو روزه به همدان داشتیم. دوم عید رفتیم همدان  یه روز بعد از ظهر رفتیم گنجنامه یه رستوران سنتی   بابا در حال عکـــــــــــــــــاسی آرامگاه بوعلی یه روز هم رفتیم لالجین کیانا در یه فروشگاه ظروف سفال در لالجین اینم از خرید تو ناز گلم. اینم یه عکس از  تو و خرگوش شبی که برگشتیم ساوه و با خاله سمیرا اینا رفتیم باغ گیلاس این قدر پرسنل باغ گیلاس عاشق تو هستن که هر بار میریم این خرگوش رو از قفس میارن بیرون تا تو باهاش بازی کنی. از بس تو ماه و دوست داشتنی هستی........ اینم از تعطیلات خ...
18 فروردين 1393

کیانا و سفره ی هفت سین.......

سلام یکی یدونه چراغ خونه...... روز 29 اسفند از صبح مشغول تدارک واسه سال تحویل بودیم شب قبلش شام خونه ی مامان سکینه بودیم و اون شب قرار بود بریم خونه ی مامان اکرم........ خلاصه که کلی هم کار داشتم از صبح که بابا جون کلی کمکم کرد کم کم به لحظه ی تحویل سال نزدیک میشدیم که من و تو بابا جون مشغول چیدن سفره ی هفت سین شدیم.لحظات غریبی بود و یه جور استرس و اضطراب و دلشوره داشتیم. لباسهای نو تنت کردم موهای نازتو مرتب کردم و همگی سر سفره نشستیم. قبلش کلی عکس از سفره انداختیم اینا هنر دست توئه نازنینم قربونت برم الهی....... اینا رو هم خودم گرفتم. خلاصه چند تا عکس هم با بابا و مامان گرفتی ...
18 فروردين 1393

سال نو با تاخیر مبـــــــــــــــــــــــارک......

سلام عزیزم يادم باشد که زيبايي هاي کوچک را دوست بدارم حتي اگر در ميان زشتي هاي بزرگ باشند يادم باشد که ديگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که مي خواهم باشند يادم باشد که هرگز خود را از دريچه نگاه ديگران ننگرم که من اگر خود با خويشتن آشتي نکنم هيچ شخصي نمي تواند مرا با خود آشتي دهد يادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصي که با خود مهربان نيست نمي تواند با ديگران مهربان باش عمري با حسرت و انده زيستن نه براي خود فايده اي دارد و نه براي ديگران بايد اوج گرفت تا بتوانيم آن چه را که آموخته ايم با ديگران نيز قسمت کنيم .  لحظات از آن توست؛ آبي، سبز، سرخ، سياه، سفيد رنگهايي را که بايسته است بر آنها بزن...
18 فروردين 1393

آخرین پست سال 92!!!!!!!!

سلام و صد تا سلام به دختر یکی یدونه ی خودم امروز اگر خدا بخواد آخرین روز کاری من در سال 92 هست.کلی تلاش کردم واسه ی اینکه آخر سال خوبی داشته باشیم که به لطف خدای مهربون و پا قدم تو گل مهربونم تو این 4 سال ،خدا رو شکر خوب بود....   از اول هفته همش میگی مامان پس کی عـــــــــــــــــــــــید میشه تو سرکار نری؟ الهی قربون اون دل مهربونت بشم منم هر روز برات روزا رو میشمردم تا امروز که خودت صبح بیدار شدی و گفتی مامان امروز بری دیگه شب بشه بخوابیم صبح بشه دیگه نمیری مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم تو بغلم فشارت دادم و موهای مخملیت رو مالیدم به صورتم و گفتم:نــــــــــــــــــــــــه! و اون موقع بود که حس کردم هر چی شادی تو دنیاست جمع شد تو...
28 اسفند 1392

دل تکونی یا خونه تکونی!!!!!!

دل تکونی از خونه تکونی واجب تره. دلتو بتکون  از حرفا بغضا آدما دلتو بتکون از هرچی که تو این یکسال یادش دلتو به درد آورد از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود از نفهمیدن اونایی که همیشه فهمیدیشون دلتو بتکون از کوتاهی های خودت اگه با  یه (ببخشید! من هم مقصر بودم) یکی رو آروم میکنی  آرومش کن دلتو بتکون سلام بده به بهار  به اتفاقای خوب به خودت قول بده تو سال جدید بیشتر دوست داشته باشی بیشتر باشی بیشتر بخندی.........     سال 1392 کم کم داره تموم میشه.یادت باشه زندگی کوتاهه. صادقانه عاشق باش و بدون کنترل بخند.......   ...
28 اسفند 1392

شعری از جنس عشق......

آرزو کردم خدا را دختری                                      سالم و زیبا نگارین اختری بر سرم او ریخت یک دنیا گهر                                داد ما را او ز رحمت دختری او گل کاشانه ی ما میشود                                 میکند بر ماهتاب او سروری لطف حق شامل شده بر حال ما    ...
28 اسفند 1392

تولد دوستانه با تم توت فرنگی!!!!

9 اسفند یعنی شب تولد واقعی خودت یه تولد دوستانه گرفتیم که خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت. اینم عکساش با کمی تاخیر البته شما یه کم که چه عرض کنم کلی بد اخلاق شده بودی و یه عکس درست و حسابی نداری ببخشید که مجبورم بعضی از عکسارو استتار کنم قربون لبای آویزونت برم من کیانا و نیکی جون بازم کیـــــــــــــــــــانای اخمو....... کیانا و بابا و مامان استتار شده هههههههه شام هم سالاد ماکارانی و کشک بادمجون و رولت گوشت....... در کل خوب بود..... عکس زیاد داری هم ولی بازم به دلایل اخلاقی از گذاشتن عکسها معذورم الهی صد ساله بشی عزیز دلم.   ...
24 اسفند 1392

خرید عیـــــــــــــــــــــــد.......

سلام نازگلکم. کلی لباسای نازنازی واست خریدم.مبارکت باشه به سلامتی و خوشی بپوشی عزیزم. این عکساش: یه عالمه چیزای دیگه هم هست که عکس ازشون ندارم قربونت برم عزیزم که اینا رو میپوشی مثل ماه میشی!   ...
24 اسفند 1392

یه تولد خودمونی و خانوادگی.......

سلام نازگل 2 اسفند یه تولد خودمونی گرفتیم البته به خاطر پدر محترم زن عمو سمیه که فوت کردن مجبور شدیم فقط دو تا مادر بزرگ ها رو بگیم از این طرف هم خاله جون و دایی جون اینا. دایی جون و زندایی جون به خاطر کار دایی نیومدند  ولی زحمت کشیدند کادوشون رو فرستاده بودن! اینم عسکات قبل از اومدن مهمونا (قربون اون عشوه هات)   و حالا بعد از اومدن مهمونا . اینم یه عکس با مهیار قلمبه اینم هدیه ی دوست داشتنی مامان اکرم خدا میدونه چقدر خوشحال شدی اینم قسمت خوب و شیرین قضیه خاله نرگس بلوز زن دایی جون مجموعه ی آموزشی الفبا بابا جون پازل آهنربایی مامان عاطفه النگو (خودم تنهایی) م...
11 اسفند 1392