کیانا و تبلیغات........
چند روز پیش خونه ی مامان اکرم بودیم منم خیلی خیلی خسته بودم .بعد از شام رفته بودی تو آشپزخونه و هر چی صدات میکردم جواب نمیدادی اومدم تو آشپزخونه دیدم نشستی داری.......

صدات کردم گفتم کیانا!!!!!!

از خنده مردم چون تا دیدی میخوام ازت عکس بگیرم اینطوری کردی

من که رفتم تو پذیرایی دنبالم دویدی و گفتی مامان با اینم عسک بگیر

خلاصه که اون شب کلی تبلیغات کردی.........
الهی مامان دورت بگرده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کیانا و تبلیغات........
