کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

روز پدر مبارک.........

به سلامتی اون پدری که تا می گفت (درست می شود)تمام نگرانی هایم به یکباره رنگ می باخت پدر عزیزم سلامتی شما آرزوی قلبی ماست روزت مبارک کیانای نازم سلام دوشنبه هفته آینده روز پدره میخوام از حالا با همدیگه این روزو به بابا جون داود که همه تلاشش تو زندگی برای آرامش و رفاه ماست تبریک بگیم و بهش بگیم بابا داود عاشقتیم روزت مبارک......... کیانای گلم امیدوارم وقتی بزرگ شدی قدر زحمات پدر مهربونتو بدونی مخصوصاً الان که داریم میریم خونه ی جدید و بابا جون خیلی سرش شلوغه........ دوستتون دارم فعلاً بای بای ...
10 خرداد 1391

رفته بودیم عقد کنان با عسل مامان

سلام گلم خوبی عسلم چهار شنبه اون هفته قرار بود با مامان سکینه و بابا حسن و باباجون داود بریم قم عقد بهاره(نوه عمه بابا جون)خلاصه از سر کار اومدم و رفتم آرایشگاه وبعد اومدم خونه و کم کم آماده شدیم بریم بابا جونم اومد دوش گرفت و حاضر شد بعد هم رفتیم دنبال مامان سکینه و بابا حسن و رفتیم خدایی خوب بود و خوش گذشت امیدوارم خوشبخت بشن......... شب تا بیایم و بخوابیم ساعت 2 شد ولی خدا رو شکر مامانی تعطیل بود و خیالش راحتتتتتتتتتتتتتتت فردا قرار بود خاله لیلا و خاله اعظم بیان کمکم تا اساس ها رو با هم جمع کنیم.صبح اومدن و تا شب کلی کار انجام دادیم شما هم با  بابا رفتی خونه مامان سکینه چون لیلا هم یلدا کوچولو رو آورده بود و شما با هم نمیساختی...
10 خرداد 1391

مامانی بدی؟

سلام نازگل مامان خیلی وقته که فرصت نکردم بیام و برات بنویسم بمیرم برات شرمنده نازنازی من آخه مامان گوش شیطون کر تازه یه کم بهتر شده میدیدی که چقدر حالم بدبود اولین بارون پاییزی که اومد حالم بهتر شد مامانی اکرم هم اومد یه هفته پیشم موند و کلی بهم روحیه داد و حالمو بهتر کرد درست شب فطر هم که خاله نرگس و مهیار جیگر اومده بودند تا ما شب عید تنها نباشیم چون مامان بابا داود رفته بودند مشهدخلاصه که خاله اینا تا دوشنبه بعد از ظهر بودند و بعد رفتند ولی مامانی اکرم موند و باهم رفتیم دکتربرای اولین بار تومطب صدای قلب نازنینتو شنیدم الهی فدات بشم نمیدونی چه حالی شدم اشک تو چشام جمع شده بود بعد از اونم حالم خیلی بهتر شد و همش به مامانی طفلکی دستور می د...
8 خرداد 1391

کیانای دردونه ....شده همه کس این خونه

سلامممممممممممم خوبی نفسم عسلم زندگیم نازدونه یدونه ...................... ای عزیزترین موجود دوست داشتنی دنیا با تموم وجودم دوستت دارم.عزیز دلم وقتی خونه پر میشه از قهقهه های قشنگت به خودم می بالم و صد هزار مرتبه خدارو شکر میکنم... عزیزم امروز وقتی می خواستم بیام سرکار بیدار شده بودی و صدام کردی گفتی مامان! گفتم جانم  داری کجا میری؟ سرکار عسلم. نر و دیگه تر خدا........ کیانای گلم تو رو خدا مامانو اذیت نکن دیگه باید یرم زود میام گلم باشه... بیا پیشم لالا کن نازگل دیرم میشه ولی میام عزیزم باشه(در حالی که کنارت دراز کشیدم و تو داری با صورتم بازی میکنی گفتی) مامان دوستت دارم منم دوستت دارم الهی فدات بشم بعد از ظ...
7 خرداد 1391