کیانا و سفره ی هفت سین.......
سلام یکی یدونه
چراغ خونه......
روز 29 اسفند از صبح مشغول تدارک واسه سال تحویل بودیم شب قبلش شام خونه ی مامان سکینه بودیم و اون شب قرار بود بریم خونه ی مامان اکرم........
خلاصه که کلی هم کار داشتم از صبح که بابا جون کلی کمکم کرد
کم کم به لحظه ی تحویل سال نزدیک میشدیم که من و تو بابا جون مشغول چیدن سفره ی هفت سین شدیم.لحظات غریبی بود و یه جور استرس و اضطراب و دلشوره داشتیم.
لباسهای نو تنت کردم موهای نازتو مرتب کردم و همگی سر سفره نشستیم.
قبلش کلی عکس از سفره انداختیم اینا هنر دست توئه نازنینم


قربونت برم الهی.......
اینا رو هم خودم گرفتم.



خلاصه چند تا عکس هم با بابا و مامان گرفتی






قربون اون طرز نگاه کردنت برم عسل مامان

این عکس رو تو از من و باباجون گرفتی قربون اون دستای کوچولوت برم که لرزیده


بعد از سال تحویل من و بابا جون واست یه سورپرایز داشتیم.

قربون اون ذوق و شوقت برم



یه عروسک که اسمشو کتی گذاشتیم و هم شیشه ی شیر داشت و هم پستونک.
چیزایی که تو عاشقشون بودی.......
اون قدر غرق شادی و شوق و ذوق شدی که من اشک رو تو چشمای بابا جون دیدم و منم گریه ام گرفت قربون اون دنیای کودکانه و قشنگت برم عزیزم.
امیدوارم که امسال برای همه سال خوب و سرشار از موفقیت و سلامتی و آرامش باشه واسه خانواده ی کوچک سه نفره ی ما هم همینطور......


کیانا و سفره ی هفت سین.......
