خدایا کمکم کن فقط تو را تو قدم بردارم....
سلام قند عسل مامان خیله وقته که فرصت نکردم بیام برات بنویسم خیلی سرم شلوغه ممیزی ایزو نزدیکه و من با کلی کارای عقب افتاده موندم البته قلب من نمیخوام از ناراحتی هام برات بگم می خوام از اتفاقات این چند وقته برات بگم.... بعد از عروسیهای پی در پی ماه محرم بود که امسال هم تا چشم برهمگذاشتیم گذشت عاشورا و تعطیلات آن مامانی اکرم و باباجون با خاله اینا مهمون ما بودند خونه عمو محمد هم برای حلیم معصومه رفتیم که خیلی خوب بود چهارشنبه و پنج شنبه هم شرکت تعطیل بود ولی من به خاطر کارام رفتم شرکت.... دختر گلم روزها مثل برق و باد می گذره و تو جلوی چشام قد میکشی مهربونم از یه جهت خیلی خوشحالم که سعادت مادر بودن و از اون مهمتر سعادت مادر دختر گلی چون تو...
نویسنده :
عاطفه محمدی مجد
11:43


