یا امام رضا خیلی دلتنگتم..........................
سلام ناناز مامان فدات بشم الهی
کیانای من ایندفعه یه کم زودتر اومدم شرکت سرم خیلی شلوغه دختر نازم ..........
خیلی بامزه شدی خیلی شیرین زبون شدی طوطی ناز من..هفته پیش از روی مبل افتادی گونه قشنگت آسیب دید خدا خیلی رحم کرد نازگلم که شیشه میز مبل نشکست وگرنه...........
کلی گریه کردی وگونه ات کبود شد الهی برات بمیرم.الان بهتری؟؟
هفته ای که گذشت مامانی اکرم و خاله جون آمدند ساوه که خدا را شکر حال باباجون بهتر بود درکل آخر هفته خوبی بود جمعه بعد از رفتن مامانی اینا ما شام رفتیم خونه خاله عاطفه که خاله نسترت اینا هم بودن وسالگرد ازدواج خاله عاطفه اینا بود خوش گذشت خدایی ولی تا بیاییم خونه و بخوابیم ساعت 1 شد...
دیروزم پیش مامان سکینه مونده بودی چون پرستارت نیامده بود منم از سرکار آمدم اونجا و شب هم رفتم برای خاله اعظم که این هفته مراسمه عقدشه خرید کردیم
فعلاً بای بای جیگر مامان


یا امام رضا خیلی دلتنگتم..........................
