کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

مسافرت رامسر(خدا کنه سرما نخورده باشی)

قند عسل مامان سلام خوبی؟قربونت برم آخر هفته گذشته رفتیم مسافرت با خاله اعظم و مریم و لیلا رفتیم رامسر وای که چقدر خوش گذشت هیچ مسافرتی به این خوبی نرفته بودم.......... پنج شنبه ساعت 7 صبح راه افتادیم به سمت رامسر خیلی هوا ملس بود.ساعت 2.30 رامسر بودیم سریع یه ویلا گرفتیم و مستقر شدیم. آب و هوا خیلی خوب بود سرد بود ولی اذیت نمی شدیم شب اول تا ساعت 3 بیدار بودیم البته تو و یلدا زود لالا کردید وما رو راحت کردید........... قربونت برم آخه همه ویلا پر شده بود از دود قلیون و سیگار نمی خواستم اذیت بشید. جمعه صبح رفتیم تله کابین رامسر فوق العاده بود یه عالمه عکس باحال گرفتیم .بعد هم رفتیم روستای اربکله که خیلی خیلی زیبا بود خانمها یه ماشین ...
24 بهمن 1390

دختر گلم رو از شیر گرفتم...

سلام قند عسلم بازم دیر اومدم مامانو ببخش همه وجودم. اون هفته که تهران کلاس داشتم ناز گل مامان ،از شیر گرفتمت یه کم اذیتم کردی ولی مثل همیشه صبور و متین بودی الهی مامان فدات شه. خلاصه یه مرحله سخت دیگه رو با کمک خدا به سلامتی تموم کردیم خیلی دوست دارم ............... مطلب دیگه اینکه کم کم با خونه موندن تو و پرستارت داره استرسام کم میشه خدا رو شکر که تو هم با این شرایط جدید کنار اومدی. شاید آخر هفته با خاله اعظم و خاله لیلا بریم شمال خدا کنه زیاد هوا سرد نباشه که نی نی هامون اذیت بشن آخه خاله لیلا هم یه نی نی ناز داره که اسمش یلداست و 6 ماه از تو بزرگتره... خلاصه نفس مامان دیگه باید برم کلی کار دارم فردا مرحله اول ممیزی TS رو داریم...
17 بهمن 1390

قند عسل من از امروز با پرستار در خونه

ماه گل مامان سلامالهی فدات بشم که مثل بلبل شیرین زبونی میکنی... از چهارشنبه مامان تعطیل بود و پیش هم بودیم بد نبود خوش گذشت.پنج شنبه که با خاله اعظم و عمو سعید شب رفتیم بیرون جمعه هم که ناهار خاله نونا اینا و شام هم خاله نسترن و خاله عاطفه خونمون بودند در کل خیلی خوب بود به تو هم کلی خو ش گذشت.... شنبه دوباره ما رفتیم خونه خاله نونا اینا و کلی شیطونی کردی اونا هم که خیلی دوستت دارن کلی قربون صدقه ات می رفتن شب هم اومدیم خونه. از امروز موندی خونه پیش پرستارت الهی فدات بشم خدا کنه اذیت نشی.......... فردا انشاءالله میریم تهران مامان این هفته کلاس ممیزی ایزو TS داره تو هم میری پیش مامانی اکرم... اگر خدا کمکم کنه می خوام از شیر بگیرمت ا...
25 دی 1390

دختر نازم به خدا عاشقتم هفته گذشته خیلی بهم سخت گذشت...

سلام زندگیم الهی فدات شم هفته گذشته شنبه کمی حال ندار بودی و سرفه می کردی من و بابا داود که از کلاس اومدیم بردیمت دکتر که گفت چیز مهمی نیست و سرماخوردگی ویروسی است خلاصه اومدیم خونه و فرداش هم موندی پیش مامان سکینه که استراحت کنی ولی............ من به خاطر مهمونایی که تو کار خونه داشتیم دیر اومدم خونه.قرار بود پسر عموی بابا داود هم بیان خونه ما البته برای بعد از شام از صبح چند بار زنگ زده بودم سر حال نبودی دیگه غروب به اوج بد حالی رسیده بودی و تب کرده بودی برات شیاف گذاشتم تبت بهتر شد ولی خیلی بی حال بودی خلاصه مهمونا اومدن و رفتن ولی تو تکون نخوردی همش دراز کشیده بودی الهی بمیرم برات... فرداش هم خونه موندی کمی بهتر شدی ولی سه شنبه شب ...
19 دی 1390

شب یلدا و کیانای ناز نازی من

قند عسلم هفته گذشته چهارشنبه شب یلدا بود برعکس من باید میرفتم اراک برای سمینار و اجباری بود خلاصه موندی پیش مامان سکینه و من رفتم اراک تا برگردم ساعت 6 شد اومدم دنبالت رفتیم خونه آماده شدیم دوباره برگشتیم خونه مامان سکینه تابرای عمو جواد و زن عمو سمیه شب چله ببریم...... خلاصه تا شام خوردیم و راه افتادیم ساعت 9 شد در کل خوب بود ولی تو لالا کرده بودی البته آخرش بیدار شدی و کلی با مبین و ملینا هم بازی کردی و ساعت 11.30 خداحافظی کردیم و اومدیم.... تو راه به خاله اعظم زنگ زدیم آخه اونا هم مراسم داشتن هنوز مراسمشون ادامه داشت رفتیم و تا ساعت 1 هم اونجا بودیم خیلی خوش گذشت و کلی بازی کردی الهی فدات بشم..... 5شنبه هم من تعطیل بودم ساعت 9 بیدار...
5 دی 1390

خدایا کمکم کن فقط تو را تو قدم بردارم....

سلام قند عسل مامان خیله وقته که فرصت نکردم بیام برات بنویسم خیلی سرم شلوغه ممیزی ایزو نزدیکه و من با کلی کارای عقب افتاده موندم البته قلب من نمیخوام از ناراحتی هام برات بگم می خوام از اتفاقات این چند وقته برات بگم.... بعد از عروسیهای پی در پی ماه محرم بود که امسال هم تا چشم برهمگذاشتیم گذشت عاشورا و تعطیلات آن مامانی اکرم و باباجون با خاله اینا مهمون ما بودند خونه عمو محمد هم برای حلیم معصومه رفتیم که خیلی خوب بود چهارشنبه و پنج شنبه هم شرکت تعطیل بود ولی من به خاطر کارام رفتم شرکت.... دختر گلم روزها مثل برق و باد می گذره و تو جلوی چشام قد میکشی مهربونم از یه جهت خیلی خوشحالم که سعادت مادر بودن و از اون مهمتر سعادت مادر دختر گلی چون تو...
5 دی 1390

عید سعید غدیر خم بر همه مسلمین مبارک باد............

سلام برگ گلم.خوبی فدات بشم الهی هفته گذشته از سه شنبه عروسی بودیم همه عروسی ها خوب بود و خوش گذشت خدا رو شکر امیدوارم همه شون خوشبخت بشن......... راستی آقای مهندس رحمانی مدیر عامل باباجون به رحمت خدا رفت و پنج شنبه من و باباجون در مراسم خاکسپاری شرکت کردیم خدا به همه بازماندگانش صبر جمیل عنایت فرماید و ایشان را قرین رحمت لا یزالش کند انشائ الله دیگه اینکه فردا انشائ الله میریم تهران دلم خیلی برای پدر و مادر عزیزم و همچنین برادر و خواهر و خواهر زاده و شوهر خواهرم تنگ شده اونا هم کلی برای ما و خصوصاً تو دلتنگن...... خوب دیگه خیلی کار دارم فعلاً بای بای شیرین زبونم
22 آبان 1390

عروسی های پی در پی با عشق مامان

قند عسلم سلام خدا رو شکر دو هفته است که 3 تا عروسی داریم هفته پیش یکشنبه عروسی الهام بود(نوه عمه بابا داود)خدایی بد نبود امروز عروسی عمو صادقه(پسر عموی بابا داود) ولی هوا خیلی سرده امیدوارم عروسی خوبی باشه و به همه خیلی خوش بگذره و سرما اذیتمون نکنه.......... خیلی خیلی شیرین زبون شدی الهی فدات بشم که همه برات میمیرن ماشا ءاله مثل طوطی می مونی الهی دورت بگردم خیلی خیلی ماهی ببخش عزیزم خیلی سرم شلوغه دوباره میام  فعلاً بای بای راستی یه قضیه ای هم هست که خیلی فکر من و بابا جونو مشغول کرده دعا کن حل بشه..........
17 آبان 1390

4 روز پرکار در تهران با کیانای قندی

سلام نازنینم خوبی الهی مامان فدات بشه هفته گذشته از سه شنبه رفتیم تهران و مامان عاطی از چهارشنبه رفت نمایشگاه صنعت برق خیلی خوب و پر بار بود و خیلی خیلی خوش گذشت ولی مامانی خیلی خسته می شد تا بیاد خونه ساعت 8 بود ....ولی تو هم نامردی نمیکردی و تا صبح میمی می خوردی..... خلاصه شنبه هم باباجون اومد دنبالمون و برگشتیم ساوه ...... بارون خیلی قشنگی می اومد و تو همش میگفتی آب بازی آب بازی.............. تا برسیم 11 شب شد و فردا شبش هم باید می رفتیم عروسی یعنی دیشب خلاصه دیروز تا ساعت 12 موندم شرکت و بعد اومدم خونه مامان سکینه چون شما رو گذاشته بودم اونجا با مامانی رفتی حمام و بعد اومدیم خونه و حاضر شدیم و رفتیم عروسی در کل بد نبود و کلی نانا...
9 آبان 1390