دختر نازم به خدا عاشقتم هفته گذشته خیلی بهم سخت گذشت...
سلام زندگیم
الهی فدات شم هفته گذشته شنبه کمی حال ندار بودی و سرفه می کردی من و بابا داود که از کلاس اومدیم بردیمت دکتر که گفت چیز مهمی نیست و سرماخوردگی ویروسی است خلاصه اومدیم خونه و فرداش هم موندی پیش مامان سکینه که استراحت کنی ولی............
من به خاطر مهمونایی که تو کار خونه داشتیم دیر اومدم خونه.قرار بود پسر عموی بابا داود هم بیان خونه ما البته برای بعد از شام از صبح چند بار زنگ زده بودم سر حال نبودی دیگه غروب به اوج بد حالی رسیده بودی و تب کرده بودی برات شیاف گذاشتم تبت بهتر شد ولی خیلی بی حال بودی خلاصه مهمونا اومدن و رفتن ولی تو تکون نخوردی همش دراز کشیده بودی الهی بمیرم برات...
فرداش هم خونه موندی کمی بهتر شدی ولی سه شنبه شب اصلاً نخوابیدی و بی تابی می کردی مامان سکینه هم مریض شده بود صبح که رفتم سرکار ساعت 9 زنگ زدم خونه مامان سکینه گفت تب داری دیگه طاقت نیاوردم به بابا داود زنگ زدم گفتم مرخصی بگیره ببریمت تهران اخه بیماری ویروسی که نباید این همه طول بکشه...
خلاصه بردمت بیمارستان کودکان تهران گفت باید از ریه نازت عکس بگیریم گرفتیم گفت ذات الریه خفیف داری و باید بستری بشی داغون شدم و شروع کردم به گریه آخه چطر دلم میومد دختر نازم رو بستری کنم ...
چون بیمارستان تخت خالی نداشت و از طرفی هم خصوصی بود نامه داد برای بیمارستان امام خمینی بردیم اونجا دوتا دکتر دیگه دیدنت و گفتند نیاز به بستری نیست ولی من خیلی مردد و سر در گم شده بودم .
ومدیم خونه مامانی اکرم با اعصابی داغون خاله جون گفت که ببریمت پیش دکتر سیاری تا خیالمون راحت بشه. اون موقع شب که دکتر وقت نمیداد و فردا و پس فردا هم که تعطیل بود خلاصه عمو مهدی گفت هر جوریه من می برم و عکسو نشون میدم خلاصه رفتیم و با هزار التماس رفتیم داخل و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که گفت چیز مهمی نیست و با دارو رفع میشه و بهت اسپری برای پیشگیری از آسم داد و با خیال راحت برگشتیم خونه.
خدا واقعاً به دکتر علی اکبر سیاری عمر طولانی و با عزت بدهد چنین مردمان نازنینی در جامعه ما خیلی اندک هستند.
پنج شنبه هم پدربزرگ عمو مهدی به رحمت خدا رفت و ما برگشتیم ساوه ماشا ءاله حالت بهتر بود این دو روز هم حال خدا رو شکر بهتره.....
می خوام با پرستارت صحبت کنم بیاد خونه نگهت داره اینطوری خیلی بهتره...
مامانو به خاطر این 2 سال که با خودم آوردمت سرکار ببخش نازنینم الهی برات بمیرم که راحت نمی خوابیدی و صبح زود بیدار می شدی .
کیانا نمیدونی اون موقع که تو بیمارستان گفتند باید بستری بشی چه حالی شدم..........
خدایا ترا به تن تبدار امام سجاد همه مریضا خصوصاً کودکان بیمارو شفا بده.آمین


دختر نازم به خدا عاشقتم هفته گذشته خیلی بهم سخت گذشت...
