کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

تولد دوستانه با تم توت فرنگی!!!!

9 اسفند یعنی شب تولد واقعی خودت یه تولد دوستانه گرفتیم که خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت. اینم عکساش با کمی تاخیر البته شما یه کم که چه عرض کنم کلی بد اخلاق شده بودی و یه عکس درست و حسابی نداری ببخشید که مجبورم بعضی از عکسارو استتار کنم قربون لبای آویزونت برم من کیانا و نیکی جون بازم کیـــــــــــــــــــانای اخمو....... کیانا و بابا و مامان استتار شده هههههههه شام هم سالاد ماکارانی و کشک بادمجون و رولت گوشت....... در کل خوب بود..... عکس زیاد داری هم ولی بازم به دلایل اخلاقی از گذاشتن عکسها معذورم الهی صد ساله بشی عزیز دلم.   ...
24 اسفند 1392

خرید عیـــــــــــــــــــــــد.......

سلام نازگلکم. کلی لباسای نازنازی واست خریدم.مبارکت باشه به سلامتی و خوشی بپوشی عزیزم. این عکساش: یه عالمه چیزای دیگه هم هست که عکس ازشون ندارم قربونت برم عزیزم که اینا رو میپوشی مثل ماه میشی!   ...
24 اسفند 1392

یه تولد خودمونی و خانوادگی.......

سلام نازگل 2 اسفند یه تولد خودمونی گرفتیم البته به خاطر پدر محترم زن عمو سمیه که فوت کردن مجبور شدیم فقط دو تا مادر بزرگ ها رو بگیم از این طرف هم خاله جون و دایی جون اینا. دایی جون و زندایی جون به خاطر کار دایی نیومدند  ولی زحمت کشیدند کادوشون رو فرستاده بودن! اینم عسکات قبل از اومدن مهمونا (قربون اون عشوه هات)   و حالا بعد از اومدن مهمونا . اینم یه عکس با مهیار قلمبه اینم هدیه ی دوست داشتنی مامان اکرم خدا میدونه چقدر خوشحال شدی اینم قسمت خوب و شیرین قضیه خاله نرگس بلوز زن دایی جون مجموعه ی آموزشی الفبا بابا جون پازل آهنربایی مامان عاطفه النگو (خودم تنهایی) م...
11 اسفند 1392

کیانا و پیتزا هفت کهکشان!!

سلام نازدونه ی من تو عاشق پیتزایی روز ولنتاین شام رفتیم پیتزا هفت کهکشان که طبقه ی بالاش یه زمین اسباب بازی کوچولو داره واسه نی نی ها  حالا تو قبل از خوردن پیتزا.  و حالا بعد از خوردن پیتزا....... نوش جان خوشگل خانم مامان     ...
6 اسفند 1392

کیانا و ملینا و ماهان.......

سلام یه روز که اومدم دنبالت خونه ی مامان سکینه گریه کردی که دلت واسه ماهان کوچولو تنگ شده ببرمت خونه ی عمو علی هر چی اصرار کردم که خسته ام قبول نکردی ........ منم راستش دلم نیومد اذیتت کنم دلم میخواست شاد بشی. خلاصه بردمت اونجا و غرق شادی و بازی شدی. کیف میکردم وقتی میدیدم این کار چقدر خوشحالت میکنه.آخه تو عاشق بچه های عمو علی هستی از بس مهربونی قربونت برم......... بدون شرح ایشالا وقتی هم بزرگ شدید بازم با هم مهربون باشید    ...
6 اسفند 1392

وقتی کیانا پا تو کفش بزرگترا میکنه!!!!!!

سلام یکی یدونه   هفته ی قبل یه شب رفتیم خونه ی مامان سکینه من تا چکمه هامو درآوردم دیدم داری بد نگاه میکنی ولی منظورتو نفهمیدم و این گونه شد  هر چی میگم خودتم داری میگی مامان مال من تخ تخ نمیکنه و این گونه شد که مامان اکرم قول داد واسه تولدت واست کفش تخ تخی بخره و حالا مقایسه ی کفش ها قربون اون نگاه کردنت بشم من این بار نوبت حسادت به جورابهای من رسید میگن دختر هووی مادره بد نمیگن ها قربونت برم نفسم دوستت دارم   ...
6 اسفند 1392

ولنتاین مبارک

همسرم همه هستی من ولنتاین مبارک    عاشقانه دوست دارم   بابت تمام زحمتی که برای زندگیمون میکشی دستت رو میبوسم      نازگل گله نکنی ها تو عکس اولی تو هستی دیگه ...
27 بهمن 1392

نقــــــــــــــــــــــاش کوچولوی من!

سلام گل نازم خوبی عسلم؟ یه روز که حالت خوب بود و همه نشسته بودیم یه ورق و خودکار برداشتی و نقاشی کشیدی! گفتم اینا کین؟ گفتی تو و مامان سکینه و خاله محبوبه! گفتی اونی که یه وری کشیدی مامان سکینه هست که مایل به طرف تو نشسته بود. گفتم اونا چیه جلوی دهنش کشیدی؟ گفتی داره حرف میزنه دیگه! ما رو میگی و همگی تو رو چلوندیم قربونت برم نقاش کوچولوی من!   ...
26 بهمن 1392