کیانا و ملینا و ماهان.......
سلام
یه روز که اومدم دنبالت خونه ی مامان سکینه گریه کردی که دلت واسه ماهان کوچولو تنگ شده ببرمت خونه ی عمو علی هر چی اصرار کردم که خسته ام قبول نکردی ........
منم راستش دلم نیومد اذیتت کنم دلم میخواست شاد بشی.
خلاصه بردمت اونجا و غرق شادی و بازی شدی.
کیف میکردم وقتی میدیدم این کار چقدر خوشحالت میکنه.آخه تو عاشق بچه های عمو علی هستی از بس مهربونی قربونت برم.........
بدون شرح




ایشالا وقتی هم بزرگ شدید بازم با هم مهربون باشید 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کیانا و ملینا و ماهان.......
