کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

کیانای من موهاشوکوتاه کرده........

سلام برگ گلم الهی مامان عاطی قربون اون شکل ماهت بشه......... پریشب به اتفاق مامانی سکینه وباباحسن و بابا داود رفتیم آرایشگاه مردونه و موهای نازتو کوتاه کردیم و باباجون بالاخره راضی شد که موهاتو کوتاه کنیم....ماه شدی مثل قرص ماه الهی دورت بگردم  دیشب هم تولد خاله لیدا بود رفتیم باغ عموی لیدا تا ساعت 1 اونجا بودیم خیلی شیطونی کردی و همه کلی قربون و صدقه ات می رفتند........ هفته دیگه مامان جون باید بره تهران به خاطر نمایشگاه و 4 روز از صبح تا شب باید پیش مامانی اکرم بمونی خیلی دلم برات تنگ میشه خدا کنه زیاد اذیت نشی راستی دایی جون حسین هم فعلاً یه جا مشغول به کار شده خدا کنه موندگار بشه و از کارش خوشش بیاد الهی فدای داداش گلم بشم....
27 مهر 1390

یا امام رضا خیلی دلتنگتم..........................

سلام ناناز مامان فدات بشم الهی  کیانای من ایندفعه یه کم زودتر اومدم شرکت سرم خیلی شلوغه دختر نازم .......... خیلی بامزه شدی خیلی شیرین زبون شدی طوطی ناز من..هفته پیش از روی مبل افتادی گونه قشنگت آسیب دید خدا خیلی رحم کرد نازگلم که شیشه میز مبل نشکست وگرنه........... کلی گریه کردی وگونه ات کبود شد الهی برات بمیرم.الان بهتری؟؟ هفته ای که گذشت مامانی اکرم و خاله جون آمدند ساوه که خدا را شکر حال باباجون بهتر بود درکل آخر هفته خوبی بود جمعه بعد از رفتن مامانی اینا ما شام رفتیم خونه خاله عاطفه که خاله نسترت اینا هم بودن وسالگرد ازدواج خاله عاطفه اینا بود خوش گذشت خدایی ولی تا بیاییم خونه و بخوابیم ساعت 1 شد... دیروزم پیش مامان سکینه...
17 مهر 1390

خدایا راضیم به رضای تو

سلام نازگل مامان فدات بشم الهی باباجون احمد مجبور شد باتری دائم بذاره هفته ای که گذشت تهران بودیم و باباجون مرخص شده بود و کمی بهتر بود خدا رحم کنه به مامانی و ما که سایه باباجون تا صد سال بالای سرمون باشه انشاءا.... دختر نازم همدم من فدات بشم ٥ شنبه رفتیم عروسی آقای بابایی خیلی خوش گذشت ولی شما خوابت می آمد و کمی اذیت شدی الهی دورت بگردم اتفاق دیگه هم اینکه بالاخره مامان سکینه از مشهد آمدند . سر فرصت مناسب میام و کلی باهات دردو دل میکنم الهی دورت بگردم......... دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس
4 مهر 1390

واي خداي من بازم خيلي وقته كه نيامدم ..........

سلام نازگل مامان بازم خيلي دير آمدم و مجبورم تند تند همه چي رو بگم الانم خيلي داغونم حالا آخرش مي فهمي براي چي..... از اون هفته كه مريض بودي بگم كه بالاخره بردمت تهران و دلم طاقت نياورد الحمدالله خوب شدي و صبح اومديم سركارو خوب وبودي خدارا صد هزار مرتبه شكر نازگل مامان.......... ديگه اينكه عروسي صادق هم به هم خورد چون داييش فوت كرد خدا رحمتش كنه.......... براي عيد فطر ماماني اكرم اينا با خاله نرگس از تهران اومدند و باباجون احمدم براي اولين بار بعد از عملش از تهران اومد كه حالش اصلا خوب نبود الهي فداش بشم رفت بيمارستان و نوار قلب و سرم و........... خلاصه كه شركت يك هفته تعطيلات تابستوني داده بود همين هفته اي كه گذشت و من و تو تصميم ...
27 شهريور 1390

الهی مامان فدات شه هنوز مریضی.........

گلکم سلام از چهارشنبه مریضی هنوزم خوب نشدی تا ظهر اگه خوب نشی می برمت تهران دیگه تحمل بیحالیتو ندارم الهی مامان دورت بگرده من خودم 5شنبه مثل تو شدم ولی الان بهترم بمیرم برات چقدر اذیت میشی هیچی نمیخوری از 4شنبه لب به غذا نزدی خدایا به خودت می سپارمش خودت کمکش کن خدایا غیر از تو کیو دارم ترا به همین ماه عزیز همه مریضارو شفا بده دختر منم همینطور حوصله نوشتن ندارم اعصابم داغونه  معده ام از زور درد داره می ترکه کیانای من خدا کنه زودتر خوب بشی.................
6 شهريور 1390

ني ني گل من مريض شده الهي مامان فداش بشه.....

گل من سلام فدات بشم حالت خوب نيست سه شنبه كولر اتاقت خراب شده بود فكركنم گرمازده شدي اسهال و استفراغ گرفتي ولي آلان خدارو شكر خيلي بهتري پيش مامان سكينه موندي و نيامدي شركت اشالا خوب خوب بشي قند عسلم.........ديشب بردمت دكتر گفت ويروسه و چيز مهمي نيست..... و اما اخبار ماه مبارك رمضونه و خيلي سخت ميگذره البته من به خاطر شما امروز و ديروز روزمو خوردم هههههههههههه عمو جواد رفت سربازي و جشن هم نگرفتن اراك افتاده اشالا همه سربازا در پناه امام زمان سالم باشن... هفته پيش رفتيم تهران خريد و كلي برات جي جي خريدم باباجون احمدم شكر خا بهتره قربونت برم خيلي كار دارم سيستم خودم هم هنوز نميتونم بيام گريهههههههههههه ...
3 شهريور 1390

دخترم سرم خیلی شلوغه مامانو ببخش.....

سلام نازگل مامانی چند وقته فرصت نکردم بیام برات بنویسم باز دوباره سیستم من مشکل پیدا کرده.... خدارو شکر عمل باباجون احمد به خوبی و خوشی انجام شدوالان خیلی بهتره این از این خبر گل مامان خیلی خیلی استرس داشتم و خدارو شکر به خیر گذشت.... دیگه اینکه همون هفته زن عمو سمیه رو پاگشا کردم چون توی ماه رمضون سختم بود خلاصه خیالم راحت شد و باری از دوشم برداشته شد...... گل مامان جدیداً خیلی شیطون شدی خیلی بامزه شیطونی می کنی همه کلی از دستت می خندن .... راستی شاید تا قبل از اینکه عمو جواد بره سربازی جشن نامزدی بگیره فعلاً معلوم نیست بهت خبر میدم.. مامانی روزه میگیره داره غش میکنه دو سال خوردیم عادت کردیم هههههه.......... ببخشید پراکنده حرف ز...
16 مرداد 1390

ای خدا ترا به بزرگیت گوشه چشمی به پدرم نظر کن....

اعصابم داغونه استرس مثل خوره داره جونمو می خوره بابای مهربونم الان توی اتاق عمله ........... خدا جون کمکش کن طاقت بیاره بهش توان بده تحمل کنه خدایا به خودت می سپارمش ......... کیانا جون مامان ترخدا دعا کن مامانی عاشق باباجونه........
4 مرداد 1390

خدایا پدر مهربونمو به خودت می سپارم.......

کیانای من سلا بدون م به قول خودت......... اعصابم داغونه گل مامان باباجون احمد امروز رفت بستری بشه تا فردا کمرشو عمل کنه! خیلی نگرانشم کیانا دارم دیوونه میشم. بذار بزرگ بشی میفهمی مامان چی میگه پدر همه چیز دختره مادرم خیلی خوبه ها ولی پدر تکیه گاه دختره !دلم برای باباجون احمد می سوزه از وقتی من یادم میاد همیشه مریضه 8 سال پیش هم که قلبشو عمل کرده تر خدا تو با اون دستای ناز و کوچولوت از خدا بخواه باباجون زودتر خوب بشه ........ فردا انشالا میریم تهران من کلاس آزمونهای سیم و کابل دارم خداروشکر که بهونه دارم و دیگه نیاز نیست مرخصی بگیرم دلم برای باباجون احمد پر میزنه هر روز زنگ میزنه حال تو و باباجون داود رو میپرسه همکارام تعجب میکنن ولی...
3 مرداد 1390