خدایا پدر مهربونمو به خودت می سپارم.......
کیانای من سلا بدون م به قول خودت.........
اعصابم داغونه گل مامان باباجون احمد امروز رفت بستری بشه تا فردا کمرشو عمل کنه! خیلی نگرانشم کیانا دارم دیوونه میشم. بذار بزرگ بشی میفهمی مامان چی میگه پدر همه چیز دختره مادرم خیلی خوبه ها ولی پدر تکیه گاه دختره !دلم برای باباجون احمد می سوزه از وقتی من یادم میاد همیشه مریضه 8 سال پیش هم که قلبشو عمل کرده تر خدا تو با اون دستای ناز و کوچولوت از خدا بخواه باباجون زودتر خوب بشه ........


فردا انشالا میریم تهران من کلاس آزمونهای سیم و کابل دارم خداروشکر که بهونه دارم و دیگه نیاز نیست مرخصی بگیرم دلم برای باباجون احمد پر میزنه هر روز زنگ میزنه حال تو و باباجون داود رو میپرسه همکارام تعجب میکنن ولی من بهشون میگم که ما خانوادگی همینطوری هستیم...
راستی دیشب خون مامان سکینه بودیم عمو علی و عمو جوادم بودند کلی با مبین بازی کردی ملینا کوچولو رو هم بوس کردی قربون مهربونیات برم که همه رو دوست داری////////
خب مامان جون دیگه میرم دنبال کارام آخر هفته هم نیستم کلی کار دارم فقط برای باباجون دعا یادت نره ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بای بای عروسک ناز من


خدایا پدر مهربونمو به خودت می سپارم.......
