نازگلکم بالاخره مامان امتحان گواهینامه رو قبول شد.هوراااااااااااااااااااااااااااا
سلام عزیز دلم.
دیروز بعد از ظهر رفتم تمرین برای رانندگی که امروز برم امتحان بدم.بعد از تمرین اومدم خونه مامان سکینه تو و بابا داود اونجا بودید.خلاصه بابا دلش نیومد شما رو نبره پارک چون اصرار کردی که بریم پارک............
تا ساعت 9 پارک بودیم بعد هم رفتیم به دستور شما بستنی خوردیم و رفتیم خونه..........


شام خوردیم باباجون خیلی خسته بود(بمیرم براش)
زود خوابید و من و شما تا ساعت 12 بیدار بودیم و با هم بازی می کردیم..............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صبح 2 ساعت مرخصی داشتم رفتم با کلی استرس برای امتحان و بالاخره به لطف خدا قبووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول شدم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امروز 31/3/91 هوا فوق العادست کیانای من.یاد موقعی افتادم که باردار بودم و با اولین بارون پاییزی خوب خوب شدم و تموم حالتهای بدم از بین رفت................


جمعه خاله آزاده از مکه میاد و ما ناهار دعوتیم.انشاءالله میریم تهران .دلم برای همه اهل خانواده تنگ شده خیلی دوستشون دارم..........
گل قشنگم فعلا بای بای دوستت دارم...........


نازگلکم بالاخره مامان امتحان گواهینامه رو قبول شد.هوراااااااااااااااااااااااااااا
