تمام هستی ام فدای تو دختر مهربونم........
سلام خوبی دردونه من یکی یدونه گل گلخونه چراغ خونه...............




آخر هفته گذشته خوب بود پنج شنبه من تعطیل بودم.وقتی شب قبل بهت گفتم فردا سرکار نمیرم خوشحال شدی و پریدی بغلم الهی دورت بگردم که اینقدر مهربونی..........

صبح ساعت 8.30 از خواب بیدار شدیم و بعد از صبحانه رفتیم حمام و بعد اومدیم آماده شدیم رفتیم بیرون یعنی بابا جون اومد دنبالمون ما رو برد.شما رفتی خونه مامان سکینه چون خوابت گرفته بود و من هم با خاله اعظم رفتیم کمی خرید کردیم و ناهار اومدم خونه مامان سکینه پیش شما قند عسلم.
بابا جون هم از سر کار اومد اونجا دنبالمون و رفتیم خونه وشب هم با نوه عمو های بابا جون رفتیم باغ گیلاس که شما از اول تا آخر لالا کرده بودی فدات بشم الهی..............


جمعه هم روز کار و تلاش بودکلی کار و جابجایی و بشور و بساب
خاله نونا ناهار اومد خونه ما وراجع به اتفاقاتی که افتاده بود حرف زدیم وخیلی خیلی ناراحت شدم آخه خاله نونا خیلی ماهه وخیلی حیفه که اذیت بشه............
شب هم دوباره با خاله اعظم اینا رفتیم پارک و تو کلی بازی کردی و بهت خوش گذشت.







آنقدر خسته شده بودی که وقتی نشستیم تو ماشین گفتی مامان خیلی خوابم میاد و خوابت برد.
کیانای من یعنی قبل از تو هم زندگی به این قشنگی بود.............



فعلا بای بای قند و نباتم.........



تمام هستی ام فدای تو دختر مهربونم........
