مادرم روزت مبارک....
سلام یکی یدونه.چراغ خونه .قند ونبات .شوکولات من.آبنبات من........
عزیز دلم بازم چند وقتی شده که نیومدم نمیدونم چرا بعضی وقتا از سیستم خودم نمیتونم نی نی وبلاگو باز کنم .امروزم شانسی باز شد دوستت دارم عزیز دلم.......
31 فروردین خاله آزاده ما رو دعوت کرد تهران من با شما چهار شنبه بعد از ظهر رفتیم و باباجون پنج شنبه شب اومد چون ما می خواستیم پنج شنبه از صبح بریم.خلاصه کلی خوش گذشت و کیف کردیم .
هفته بعدش هم 6 اردیبهشت خاله سمیرا اینا از همدان اومدن ساوه و با هم رفتیم دهات خاله لیلا اینا که بازم خیلی خیلی خوب بود و تو با یلدا کلی بازی کردین قربونت برم الهی کلی خاک بازی کردی و من کاملاً آزادت گذاشته بودم تا بازی کنی و شخصیت نازت رو بشناسی........
14 اردیبهشت هم مامان سکینه پسر عموی بابا داود رو پاگشا کرد شام اونجا بودیم نازگل من!
این هفته هم (21 اردیبهشت) مامانی اکرم ندا(دختر دایی من)رو پاگشا کرده بود رفتیم تهران کادوی روز مادرو هم دادیم و دیشب برگشتیم تا برسیم ساوه 10.30 شد سریع لباسای سر کارمونو حاضر کردیم و خوابیدیم.......
دورت بگردم صبح بیدار بودی و ازم جدا نمی شدی اعصابم داغون شد وقتی اشکاتو می دیدم ولی چاره ای نداشتم باید می آمدم سر کار .
امروز روز مادره و من برای سومین ساله که این حس قشنگ و آسمونی رو تجربه می کنم خیلی خیلی قشنگه و با هیچ حسی تو دنیا قابل مقایسه نیست.
دختر عزیزتر از جونم خدارو به خاطر داشتن نعمتی به این بزرگی شاکرم .
خدایا ترا به مادر دو عالم بانو حضرت زهرا قسم میدم دامن همه اونایی روبچه دار نمیشن سبز کن.آمین
بذار یه کم از شیرین زبونیهات بگم قند عسلم:
ایختادم:انداختم
خیتم:ریختم
فقط این دو تا کلمه رو اشتباه میگی ماشالا همه چی رو درست تلفظ میکنی خیلی ماه حرف میزنی عزیزم همه میگن بهت نمیاد با این هیکل کوچولوت این همه ناز حرف بزنی.تصدقت بشم من الهی
این هفته اگر خدا بخواد میخوام با خاله لیلا و یلدا ببرمت آتلیه ازتون عکس بندازیم برات یه پیراهن خیلی قشنگ هم خریدم.
خیلی خیلی دوست دارم وقتی بهت میگم دوست دارم میگی منم دوستت دارم قاشقتم والسلام
اون موقع است که میخوام بخورمت.......
سعی میکنم هر روز یا یه روز در میون ببرمت پارک آخه تو عاشق پارکی و تاب بازی رو خیلی دوست داری.
امشب اشالا شام میریم خونه مامان سکینه تا هدیه شو بهش بدیم.
ناقلا تو برای مامان کادو نخریدی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شوخی کردم بابا داود یه گوشی پاناسونیک برای خونه ی جدیدمون خریده و گفت که موقع سند زدن این خونه به نام من میزنه ولی به خدا من اصلاً توقعی ندارم همینکه شما دوتا صحیح و سالم باشید برای من کافیه.
دوستون دارم و می بوسمتون....فعلاً بای


مادرم روزت مبارک....
