کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

کیانای من خیلی خیلی دوست دارم..

1390/3/10 14:25
193 بازدید
اشتراک گذاری

سلام روح من عمرمن عشق من..........

دیروز من با بابا داود رفتیم اراک باید در همایش بزرگ مسئولین کنترل کیفیت شرکت می کردم باباجونم اداره صنایع کار داشت.خلاصه تو موندی پیش مامان سکینه ومارفتیم کارمون طول کشیدبعد از اون با اجازه قندی رفتیم رستوران صمیعی ناهار خوردیم ببخشید........ تا بیاییم خونه دنبال تو ساعت 5.30 شد تا وارد شدم خندیدی پریدی بغلم وگفتی می می!

niniweblog.com

فکر کنم منو شبیه تانکر شیر میدیدی>>>>>>>...ههههههه

niniweblog.com

توی همایش که بودم همش صورت ماهتو تصور می کردم و دلم برات قنج می رفت......

niniweblog.com

niniweblog.com

بعد من رفتم دوش گرفتم هوا خیلی خیلی گرم بود عمو جواد خواهش کرد شام بمونیم تا برن در مورد مراسم عقد صحبت کنند.........

niniweblog.com

ساعت 8 دایی مهدی(دایی باباداود) اس ام اس داد که ممکنه شب زلزله بیاد آخه دایی مهدی توی ستاد بحرانه......متهم خیلی ترسیدیم و خونه باباحسن شب هم خوابیدیم آخه خونشون ضد زلزله است...

niniweblog.com

خدارو شکر اتفاقی نیفتاد وصبح آمدیم سرکار

قند عسلم فعلاً بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)