کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

ترافل ژله و کیانا!

سلام نفسم پنج شنبه شب بر خلاف اکثر هفته ها خونه بودیم و من وعسل خانم خیلی حوصلمون سر رفته بود و این گونه شد که دیدم کیانا خانم ترافل ها رو آورده و داره بازی میکنه منم رفتم مشغول شدم گفتم بذار اسمت رو با ترافل بنویسم!!!! این هنر دست من و کیانا کلی شکل و اجسام هندسی درست کردیم و خیلی خیلی خندیدیم. تجربه ی خوبی بود. بعد کیانا برد که بذارتشون سر جاش که باباش مثل این برق گرفته ها پرید از جاش و گفت کیانا جونم بعد از این همه دستمالی کردن که نمیشه دیگه اینا رو استفاده کنی بابا!!!! کیانا یه کم مردد شد و گفت بابا حیفه آخه تو میخوری دیگه!!!!!! کیانا بابای کیانا  من   ...
8 دی 1392

کیانا و شب یلدا...

 آری خورشید ثابت کرد :  حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان می رسد ، حتی اگر به بلندای یلدا باشد ...  بیدار و امیدوار باش خورشیدی در راه است ...     عزیز دلم سلام شب یلدا امسال ما تهران بودیم خونه خاله نرگس جون که خیلی خیلی هم زحمت کشیده بودند.کلی هم خوش گذشت اینم عسکاش! کیانا سر سفره ی شب یلدا!!!   نمایی از سفره کیانا و بابا جون (خفه نکنی باباتو) ژست بابات تو حلقم از طرف کیانا به خاله نرگس: خاله جون مهربونم بابت این همه مهربونی و زحمتت ازت ممنونم    داداش مهیار(الان مهیار ببینه میگه من پسر خالتم داداش...
8 دی 1392

دونه های برف

سلام عشقم یکی یکدونه چطوری؟ خدا رو هزار مرتبه شکر که امسال برف اومده........ هفته ی قبل رفتیم باغ عمو مجتبی اینم عکساش نمای ویلای برفی   کیانا و امیر عباس در حال برف بازی دستگیر شدن!!!!!   واین هفته که گذشت با خاله اعظم و عمو سعید رفتیم باغ گیلاس آش خوردیم  جای همه ی دوستان سبز و بعد هم برف بازی!!!!!! یه خانواده یه آدم برفی ساخته بودند کیانا جونم کلی کیف کردی! کیانا به روی خودش نمیاره گلوم پاره شد اون قدر گفتم کیانا نگاه کن کیانا و ادم برفی مردم!!!!!! بازم دوتایی! اینم دختر و پدر بعد از برف بازی تو خونه. البته کیانا الکی چشماشو بسته شیطون راستی عمو سعید هم کلی ...
27 آذر 1392

هفتمین سالگرد ازدواج من و بابایی

  داود جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم که ما را با یکدیگر آشنا کرد آرزو می کنم در لحظه لحظه زندگی مشترکمان در کنار فرزندمان عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته ایم تا ابد وفادار باشیم … سالگرد ازدواجمون مبارک دوستت دارم این کادوی بابا جون اینم عکس کیکی که دوستامون زحمت کشیده بودن! مرسی خاله لیلا که ما رو با این جشن سورپرایز کردی اینم یه عکس از من و بابا و عسل خانم   امیدوارم که همه ی خانواده ها در کنار هم خوشبخت و سلامت باشند. آمین   ...
26 آذر 1392

تقدیم به تو وبابات که خوشبختم کردین!!!!!!

  نه کیمیاگری وجود دارد نه پری قصه هایی نه ساحر پیری و نه درویشی که راه رسیدن به سرزمین خوشبختی و قصر بلورین رویاها را به ما نشان دهد خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای ما پیچیده  پروردگارا! با هم بودنمان را سپاس که بی بهانه  در عین روزمرگیها-در خط ممکنات سرشار و خوشبختیم!!! خدایا شکرت ...
29 آبان 1392

کیانا و محمد....

سلام 14 شهریور عروسی خاله مریم(دختر دایی بابا جون) بود و من یه عسک از تو و محمد(پسر دایی بابا جون) گرفتم ببین چقدر قشنگه!!! البته برادر عروس خانم از بس تقلا کردند و رقصیدند قرمز شدند قربون عروس کوچولوی خودم برم با اون ژستش........   ...
17 مهر 1392

چند تا عکس از عشق من!

سلام نازدونه ی من! یه روز خونه ی مامانی اکرم رفته بودی حمام من رسیدم لباساتو تنت کردم و خودت رفتی روسری آوردی گفتی مامان اینو اینطوری سرم کن و عسک بگیر. ببین چقدر ناز شدی ماشالا. تو دهنتم توت خشکه فقط ژستو داشته باش الهی دورت بگردم این یکی رو نیگا کن داره می رقصه مثلن هههههه تلویزیون داشت جودی ابوت رو نشون میداد موبایلو گرفتی گفتی میخوام ازش عسک بگیرم انصافا خوب گرفتی عزیزم چقدر تو نازی مامان جون...... دوستت دارم ...
17 مهر 1392