خدایا صد هزار مرتبه به درگاهت شکر............
سلام قند عسلم
خوبی مامان الهی فدات بشم.ببخشید با تاخیر اومدم...................
چهار شنبه شب رفتیم تهران و پنح شنبه ساعت 11 از تهران به مقصد ساری حرکت کردیم و ساعت 2 شهر زیراب بودیم ولی بابا احمد از ویلایی که اونجا بهمون داده بودند خوششون نیومد و همون موقع رفتیم خود ساری یه ویلا توی جاده دریا برای یک شب اجاره کردیم..
شب ساعت 10 برای خواستگاری قرار داشتیم.کم کم آماده شدیم و رفتیم یه دسته گل خوشگل و شیرینی خریدیم و رفتیم.
مراسم خوبی بود و خدا رو شکر تا حدودی جواب مثبت بود و جواب نهایی به تحقیق خانواده منصوره جون در مورد ما بستگی داره.............
تا برگشتیم ویلا ساعت 1 بود رفتیم کنار دریا و تا ساعت 4 صبح اونجا بودیم که خیلی حال داد.
صبح هم راه افتادیم کم کم رفتیم سمت جنگل.دایی جون و منصوره جونم با هم رفتن بیرون تا صحبت کنن.
خیلی خیلی هوا گرم بود و رسماً کلللللللللللللللللللللللللللللللللللافه شدیم.
خلاصه تا برگردیم تهران با وجود ترافیک شدید و گرمای شدید هوا ساعت 1 نصفه شب شد.
صبح هم با خستگی فراوان رفتیم سرکار ولی من زود برگشتم ساعت 1 اومدم خونه ودوش گرفتم ولی شما نذاشتی من بخوابم ناززززززززززززززززززززززگلم
کیانا خیلی شیرین زبون شدی عسلم.میمیریم برات دوستت دارم بووووووووووووووووووووووووووووووس


خدایا صد هزار مرتبه به درگاهت شکر............
