کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

بالاخره رفتیم خونه جدید یا به قول کیانا خونه قشنگه!!!!!!!!!!!!!

1391/3/20 9:16
319 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قلب مامان عشق مامان نفس مامان

بالاخره اسباب کشی کردیم نازگل ولی خیلی خیلی سخت بود و هنوزم خستگیمون در نیامده.........

اون هفته که به خاطر 14 و15 خرداد تا دوشنبه تعطیلی بود من از پنج شنبه تعطیل بودم و تصمیم گرفته بودیم کم کم اساسها رو ببریم.خلاصه پنج شنبه از صبح شروع کردیم من رفتم خونه ی جدید و تنها بودم همه جا رو تمیز کردم خاله اعظم هم ظهر اومد و کمک کرد کلی کار انجام شد و تقریباً آماده بود که فردا اساس ببریم.صبح جمعه هم مامانی اکرم تنهایی اومد طفلکی تو این گرما!اصلا راضی به زحمت نبودم ولی به وجودش نیاز داشتم.

جمعه صبح تمرین رانندگی هم داشتم با اعظم رفتیم و ظهر از اونجا رفتیم خونه ی جدید یه کم خونه هنوز کار داشت

بعد برگشتیم ناهار خوردیم و بابا داود زنگ زد فرشها را بردند و بعد اسباب کشی شروع شد.........

خلاصه بماند که چقدر سخت بود به دلیل وصل نبودن آسانسور هر چند که برای همه وسایل کارگر گرفتیم ولی رفت و آمد خودمون هم با پله بود و بسیار سخت........

شکلک های محدثه

تا روز دوشنبه کارمون بردن اساسها و جابجایی بود که جا داره اینجا از خاله اعظم و خاله لیلا کلی تشکر کنم که خیلی خیلی زحمت کشیدند.

سه شنبه هم پیش مامان سکینه موندی و ما رفتیم سر کار.مامان اکرم هم صبح رفته بود تهران بمیرم الهی خیلی گرم بود...........

چهار شنبه هم به جابجایی گذشت و قرار گذاشته بودم پنج شنبه برای بابا داود تولد بگیرم وسورپرایزش 

کنم.خلاصه با خاله لیلا و اعظم هماهنگ کردم برای سفارش و خرید کیک و بقیه ملزومات تولد و بعد هم مهمونارو دعوت کردم باغ گیلاس..............

شکلک های محدثه

برای بابا جون با مجتبی(نوه عموی بابا داود)رفتیم و یک پیراهن خریدیم.

خلاصه شب خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت و بابا جون هم کلی خوشحال شد و تشکر کرد.

شکلک های محدثه

البته تولد بابا جون امسال با روز مرد یکی شده بود که به دلیل اسباب کشی پنج شنبه گرفتیم.

اون شب هم برای اولین بار شب خونه ی خودمون خوابیدیم و جمعه صبح تا بعد از مشغول کار و جابجایی بودیم.

از امروزم 91/03/20 پیش خاله خدیجه موندی امیدوارم اذیت نشی همه وجودم..........

کیانای گلم امیدوارم این خونه برای همه ساکنان آن خونه ی خوبی باشه و به اصطلاح اومد داشته باشه برای ما هم همینطور خیلی دوست دارم با اون شیرین زبونیهای قشنگت......

راستی میز و صندلی باربی که توی سیسمونیت داشتی برات آوردم دم دست اونقدر ذوق میکنی و دوستش داری که دائم نشستی موهاتو ششوار(به قول خودت)میکشی و یا رژ لب و لاک میزنی......

الهی فدات بشم...

دخترم خیلی دوستت دارم امیدوارم همه بچه ها زیر سایه پدر و مادراشون خوب و خوش زندگی کنند و صحیح و سالم باشن دختر منم همینطور                آمین

فغلا بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

یه مامان
31 خرداد 91 13:09
عزیزم اساس نیست. اثاثه. ببخشید البته


ممنون که گفتی عزیزم