تولدت مبارک همدم مامان
خلاصه داشتم می گفتم گلکم که باید می رفتم سرکار قرار بود برات پرستار بگیرم بمونی توی خونه ولی تو ناز ناز من با شیشه شیر نمیخوردی و حاج سلمان (خداخیرش بدهد)اجازه داد من برات پرستار بگیرم ولی توی شرکت نگهت داره!
خیلی دنبال آدم خوب و معتبر گشتم تا پیدا کردم همین خاله مریم که الان پیشته عزیز دردونه مامان!
{راستی یادم رفت بگم اردیبهشت با خاله نرگس وعمو مهدی و مهیار کوچولو رفتیم شیراز تو ۳ماهت بود کوچولوترین مسافر هواپیما توبودی همه مسافرا تعجب کرده بودند!خیلی خوب بود ولی من همش نگران بودم تو مریض نشی خدارو شکر خوب بود و خوش گذشت.کلی عکس داری که سر فرصت برات لینک میکنم}
توی این یکسال اتفاقات تلخ و شیرین زیادی افتاد عزیز مامان که خدارو شکر باپاقدم تو اتفاقات شیرین و خوب بیشتر بود از این پس ادامه ماجرا............
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولدت مبارک همدم مامان
