یه راز.....
سلام دختر یکی یدونه ی من!
خوبی؟
قربونت برم میخوام یه چیزی بهت بگم قول بده تا شب چیزی به بابا جون نگی
هفته ی قبل بابا جون با مهندس اصلانی رفته بودن واسه خرید لباس واسه مهندس!
وقتی اومد دنبالم گفت خانم یه شلوار خیلی شیک داشت میخواستم بخرم ولی دیدم تازه یه عالمه لباس خریدم دلم نیومد بخرم منم چیزی نگفتم ولی یه جرقه تو ذهنم خورد
رفتم همون شلوارو به مناسبت روز مرد و پدر براش خریدم از طرف تو و من

حالا انشالا میخوام امشب سورپرایزش کنیم!!
کیانا جونم این سال 5 امه که بابات تجربه پدر بودن رو داره انصافا هم پدر خوب و مهربونیه و عاشق توئه!!!!
امیدوارم همیشه قدرشو بدونی چون واسمون خیلی زحمت میکشه!
از طرف کیانا به بابا داود:
بابا جون عاشقتم(به زبون شیرین خودت)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه راز.....
