کیانا و یه لحظه ناراحتی.......
سلام سلام یکی یدونه ی من قربون اون طرز نگاه کردنت وقتی داری باهام قهر میکنی.......
یه روز که از حمام اومده بودی و خیلی هم خسته شده بودی اومدی پیشم منم داشتم آرایش میکردم....
بره ی نازتو آوردی گفتی مامان میخوام بخوابونمش منم گفتم باشه بالشت آوردی منم بهت پتو دادم تا بخوابونیش ولی تو این شکلی شدی....

منم نمیدونستم چته؟؟؟؟؟؟؟
گفتم کیانا تو دوباره......بیشتر اخم کردی

گفتم گل من چی میگی؟با اون زبون شیرینت گفتی که این بزرگه نمیتونم لالاش بدم........
الهی فدات بشم مامانت مگه مرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بلند شدم یه بالشت کوچیکتر آوردم و تو .........
بازم تو........

و بازم عشق خوشحال مامان

قربون اون دنیای کودکانه ات برم که زود خوشحال میشی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کیانا و یه لحظه ناراحتی.......
