مامان عاطفه اعصابش خرده...................
سلام نازنینم
اعصابم خرده چون اونی که بابا حسن خونه رو بهش فروخته بقیه پولو نداده خدای نکرده اگه یه کم دیگه دیر بشه شاید زبونم لال مجبور بشیم معامله خونه رو فسخ کنیم چون باباداود روی این پول حساب کرده بود............
کیانای گلم تو با اون دستای ناز و کوچولوت از ایزد یکتا بخواه تا هر چه زودتر مشکل هممون به خوبی حل بشه...........
دیشب مامان فرخ یعنی مامان بزرگ بابا داود از سوریه اومده بود و همگی شام اونجا بودیم کلی بازی کردی و خیلی شاد بودی خدارا صد هزار مرتبه شکر..........
دخترم دعا یادت نره فعلاً بای
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامان عاطفه اعصابش خرده...................
