کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

یا ابا صالح المهدی ادرکنی!

                    ای مهر طلوع کن که خوابیم همه در هجر رخت در تب و تابیم همه هر برزن و بام روشن از رویت و ما خفاش وشیم و در حجابیم همه   میلاد امید مستضعفان ،حضرت مهدی(عج) گرامی باد به طاها...به یاسین...به معراجِ احمد... به قدر و...به کوثر...به رضوان و طوبی... به وحی الهی...به قرآنِ جاری به تورات موسی...و انجیل عیسی بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدایِ گدایان زهرا چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما همه شیعه گردیم و بیتاب مولا غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده ا...
22 خرداد 1393

یه گردش یه روزه!

سلام عزیز دردونه ی من 8 خرداد به دعوت یکی از دوستان عزیزمون(خاله مرجان) رفتیم روستای وسفونجرد.همه ی دوستان هم بودن! خیلی با صفا و قشنگ بود و طبیعتش و آب و هواش ادمو به وجد میاورد. خلاصه خدا رو شکرکلی خوش گذشت. اینم عکسات خانم خوشگله! قربون اون چشمک زدن برم من! آب قنات بود فوق العاده زلال و خنک قربون اون پاهای گل و لایی بشم من اینم یه عکس اختصاصی با مامان از خاله مرجان هم ممنو ن خیلی بهشون زحمت دادیم انشالا همیشه خوش و خرم و سلامت باشی مهربونم.   ...
22 خرداد 1393

بابا جون تولدت مبارک.

سلام سلام خوبی عسل؟ 15 خرداد تولد بابا جون بود.یه جشن خیییییییییییییلی مختصر با بچه ها تو باغ گیلاس گرفتیم.خاله لیلا هم زحمت کشیدن کیک گرفتن و شد یه تولد خودمونی و دوستانه!!!!!! منم واسه بابا جون یه ادکلن آزارو خریدم که خیلی دوست داشت!!!!! همسر عزیزتر از جونم الهی 100 ساله شی و سایه ات همیشه بالای سر من و دخترمون باشه. دوستت داریم عزیزترین ...
22 خرداد 1393

کیانا بانوی من!

دخترک رویاهای بی پایان من کاش میشد همیشه مثل امروزت همیشه مثل کودکیت شاد و بی پروا باشی یک انسان شاد انسانی غیر خشن هست و یک انسان غیر خشن یک انسان زنده هست  دارای شور زندگی بخش..........  همیشه دقت کرده ام وقتی از ته دل نگاهت میکنم از ته دلت نگاهم میکنی وقتی از ته دل در آغوشت میکشم از ته دلت به آغوشم میچسبی و در خواب میشی وقتی با تمام وجودم با شما صحبت میکنم خوب از نگاهت معلوم میشود با ذره ذره ی وجودت حرف هایم را میفهمی و سکوت چند دقیقه ایت نشانگر درک احساس من است . دخترکم تو یک موجود منحصربه فرد هستی بی شک من یقین دارم ...... همیشه در سوالی مبهوت مانده ام چرا گاهی اوقات رفتارت مانند بقیه کودکان میشود؟؟؟؟جای سوالی دارم...
20 خرداد 1393

کیانا و پارسا!

سلام نفس مامان خوبی قربونت برم؟ سه شنبه که روز مبعث بود عروسی یکی از همکارای بابا جون بود که ما هم دعوت داشتیم و تو اون عروسی با دوست داشتنی ترین موجود دنیا آشنا شدیم. پارسای عزیز پسر یکی از همکارای بابا جون بود که اونا هم دعوت داشتند. خلاصه که عروسی با وجود پارسای ناز خیلی خوب بود چند تا عکس از تو و پارسا جون! امیدوارم خدا این پسر نازنازی رو در پناه خودش حفظ کنه. ...
10 خرداد 1393

سفر به کاشان

سلام نفس مامان خوبی؟خوشی؟ 18 اردیبهشت رفتیم کاشان با خونواده ی بابا جون داود! این اولین مسافرتمون با مامان سکینه و بابا حسن اینا بود و خدایی خوش گذشت! پنجشنبه رفتیم و جمعه غروب هم برگشتیم البته تا برسیم ساعت 10 شب شد و فوق العاده خسته شدیم. چند تا عکس برات میذارم خلاصه درسته که خیلی خسته شدیم و مدتش کم بود ولی خوش گذشت. نیاسر هم رفتیم و کلی هم عرقیجات خریدیم. این اولین سفر تو به نیاسر و کاشان بود خوشگل خانم!! ...
10 خرداد 1393

به مناسبت روز مرد

سلام عشخ مامان! خوبی؟ دیشب مهمون داشتیم به مناسبت روز مرد همه ی دوستامون شام خونه ی ما بودن! خاله لیلا-اعظم-سمیه-مرجان-فاطمه و امیر دایی یلدا!!!!! کلی خوش گذشت و خیلی خندیدیم امیر هم به همین مناسبت آقایون رو با یه شاخه گل سورپرایز کرد. دستت درد نکنه امیر آقا!!!!! خدا همه ی مردا رو حفظ کنه! دیروز قبل از اومدن مهمونا کادوی باباجون رو هم دادم! خیلی خوشحال شد و تشکر کرد واسه بابا جون داود! مهربونم، نازنینم، بهترینم. عشقم، امیدم، جونم. با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و  نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتو...
24 ارديبهشت 1393

برای پدرم!

  تقدیم به پدری که تا بگوید درست میشود تمام نگرانی هایم به یکباره رنگ می بازد!!!!! پدرم تاج سرم روزت مبارک   - به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه فرزندش رو دید و    ماشین رو داد دست فرزندش و در حالی که چشماش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !    - به سلامتی پدری که «نمی‌توانم» را در چشمانش زیاد دیدیم، ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!    - به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید، اما واسه خیلی‌ها پدری کرد    - به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف می‌پوشه، میره کارگری برای سیر...
22 ارديبهشت 1393

یه راز.....

سلام دختر یکی یدونه ی من! خوبی؟ قربونت برم میخوام یه چیزی بهت بگم قول بده تا شب چیزی به بابا جون نگی هفته ی قبل بابا جون با مهندس اصلانی رفته بودن واسه خرید لباس واسه مهندس! وقتی اومد دنبالم گفت خانم یه شلوار خیلی شیک داشت میخواستم بخرم ولی دیدم تازه یه عالمه لباس خریدم دلم نیومد بخرم منم چیزی نگفتم ولی یه جرقه تو ذهنم خورد رفتم همون شلوارو به مناسبت روز مرد و پدر براش خریدم از طرف تو و من حالا انشالا میخوام امشب سورپرایزش کنیم!! کیانا جونم این سال 5 امه که بابات تجربه پدر بودن رو داره انصافا هم پدر خوب و مهربونیه و عاشق توئه!!!! امیدوارم همیشه قدرشو بدونی چون واسمون خیلی زحمت میکشه! از طرف کیانا به بابا داود:...
22 ارديبهشت 1393