کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

یه دوره آموزشی 5 روزه در تهران با قند عسل

سلام نبات قندی هفته گذشته از پنج شنبه رفتیم تهران جمعه خواهر زندایی منصوره دعوتمون کرده بودن قم ما هم ناهار رفتیم اونجا و بعد ما با خاله جون برگشتیم تهران و بابا داود رفت ساوه......... شنبه که کلاس نداشتم از یکشنبه قرار بود برم دوره آموزشی تحقیق و توسعه..... شنبه شب متاسفانه شما تب شدید کردی و من ساعت 3.30 نصفه شب مجبور شدم به عمو مهدی زنگ بزنم تا برات شیاف استامینوفن بگیره.... خلاصه توی این 5 روز دوبار دکتر بردمت و شما دچار اسهال خونی شده بودی که خدا رو شکر بهتر شدی.. برای خاله ملیکا که نه برای نینیش از بهار با خاله جون خرید کردیم یه عالمه چیزای ناز........ پنج شنبه هم روز آخر کلاس بود و تا 2 بیشتر طول نکشید و زود اومدم و ماما...
2 آبان 1391

نامزدی مریم جون(دختر دایی بابا داود)

سلام شاخه نبات من ههههههه خوبی عسلم  13مهر نامزدی مریم جون بود امیدوارم که خوشبخت بشه همه میگن تو خیلی شبیه بچگی های مریم هستی قربونت برم با اون قیافه نازت.... حالا چند تا عکس از هنر نماییهات میذارم ببین چقدر ماه شده بودی........... اینا توی خونه قبل از اینکه بریم حاضر شده بودی ذوق میکردی..... قربون ژست قشنگت برم گل مامان بازم که ژست گرفتی شیطون اینم چند تا عکس زمانی که رفتیم تالار قربون اون شکل ماهت داری چیکار میکنی شیطون؟؟؟؟؟؟؟؟ ناز گل من دوستت دارم اینم عکس کیانا و گلمبه(ملینا) قربون اون نگاه کردنت دختر نازم دوتا دختر عمو ها نشستن ..... و بازم کیانا و ملینا دو تا دختر ناز نازی ...
17 مهر 1391

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام عسل مامان قلب مامان خوبی؟؟؟؟؟؟؟ کیانای من  10 مهر مامان برای ماموریت یه روزه رفت مشهد وای که چه حالی داد حدود 40 دقیقه بیشتر توی حرم نبودم ولی همون 40 دقیقه خودش کلی بود...... جای تو و بابا داود خیلی خالی بود از امام رضا خواستم که دفعه بعد ما رو با هم بطلبه........ خلاصه که دلم نیومد بهت نگم که بعد از 3 سال قسمت شد که تنهایی برم پابوس امام رضا یا ثامن الحجج ادرکنی عزیزم دوستت دارم ...
17 مهر 1391

روز جهانی کودکم مبارک....

سلام قند عسلم امروز میخواستم عکسای جدیدتو برات بذارم که دیدم کابل رابط کامپیوترم رو نیاوردم ولی دلم نیومد روز کودک رو بهت تبریک نگم..... همه زندگیم فدای یه لبخند تو روزت مبارک    ...
16 مهر 1391

میلاد حضرت معصومه و روز دختر مبارک.....

سلام نفس مامان خوبی عزیزم سه شنبه روز تولد حضرت معصومه و روز دختر بود روزت مبارک دختر گلم ما مولودی رفتیم خونه ی عمو رضا(عموی مامان)و بعد هم شام رفتیم باغ عمو مجتبی.خاله رزیتا ایناهم بودن و کلا شب خوبی بود و خوش گذشت. توی خونه کلاه بابا حسن رو سرت گذاشتی و اینم عکسش مثل ماه شده بودی... الهی مامان فدا شه قربون اون خندیدنت... ...
30 شهريور 1391

تولد مهیار جونم....

کیانا جونم بازم سلام 17 شهریور تولد مهیار جون بود و من و شما با هزار سختی صبح پنج شنبه رفتیم تهران چون بابا جون تا از سرکار میامد دیر میشد ..... ظهر رسیدیم تهران و دایی جون و منصوره جونم نیم ساعت بعد از ما از شمال رسیدند آخه هم برای تولد مهیار اومده بودن و هم میخواستن شنبه برن مشهد.... خلاصه تولد به بهتریت نحو ممکنه انجام شد خاله نرگس خیلی زحمت کشیده بود و خدایی خیلی خوش گذشت.... کلی هم نانای کردی عزیزم.... عکساها رو بعدا برات میذارم عزیزم .. دوست دارم بوس بوس این از میز عصرونه مهیار تپلی اینم از کیک مهیار جون   اینم مهیار جون و کیک تولدش   . وشما هم اونقدر ماشالا خوش اخلاق بودی که عکس ...
30 شهريور 1391

مراسم بله برون و عقد دایی جون

کیانای مامان سلام خوبی عزیزم  هفته گذشته 10 شهریور رفتیم مراسم بله برون و عقد دایی یکی یدونه ات ..... پنج شنبه شب بله برون بود و صبح جمعه هم عاقد اومد خونه و عقد کردند خیلی مراسم خوب و بی آلایشی بود و براشون از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم. خلاصه ما هم بعد از ناهار اومدیم تهران و از اونجا هم ساوه خیلی دیر شد و من برای صبح 3 ساعت مرخصی گرفتم.... کیانا خیلی خوشحالم که دایی جون و منصوره جون به هم رسیدند امیدوارم وقتی این مطالب رو میخونی شاد و خوشبخت باشن با بچه هایی سالم و صالح...آمین عکس ندارم برات بزارم گلم ..... فعلا بای بای دوستت دارم یه عالمه ...
21 شهريور 1391

تعطیلات عید فطر در کلاردشت

سلام قند عسلم خیلی وقتم کمه فقط میخوام عکساتو بذارم و برم و بعد بیام مامانو ببخش گلم. جمعه صبح ساعت 8 با یلدااینا راه افتادیم از چالوس رفتیم و با اون ترافیک وحشتناک 8 شب رسیدیم متل قو رفتیم به آدرس ویلا جای خیلی خوبی بود و خیلی هم مجهز با تمامی امکانات رفاهی. خیلی خیلی خوش گذشت و دوشنبه صبح هم برگشتیم چون شب باید می رفتیم عروسی. اینم از عکسات نازنینم. کیانا و باباش کیانا و مبینا(دختر مهندس اصلانی) کیانا و یلدا در حال مهربونی کیانا ژست گرفته هههههههههههه بازم کیانا و یلدا کیانای شیطون در حال آب بازی در کلاردشت بازم کیانا   کیانا و یلدا در جاده عباس آباد بابای کیانا در حال ناز کش...
12 شهريور 1391

عکسهای کیانا وقتی رفته بودیم دهات یلدا اینا.......یا به قول خودش للدااینا

کیانای دست به کمر بازم کیانا در همون جا کیانا و یلدا سوار برتاب بازم عشق من سوار تاب داره میخنده کیانا و یلدا خونه ی حاج آقا اینا در دهات قربون خنده هات(داره به دوربین باباش نگاه میکنه) و اینم عکس دقیقه 90(کیانا و یلدا در حال خوردن تخمه سوار بر تاب)     خدایا یعنی قبل از کیانا هم دنیا به این قشنگی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا به خاطر این موهبت الهی شکرررررررررررررررت     ...
18 مرداد 1391